Search

البرز و معلمان آن/ محمد علی کاتوزیان/ ترجمۀ فرزانه قوجلو

74خاطرات به روز رسانی شده در پنج شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹

متن‌ سخنراني‌ دكتر محمد علي‌ همايون‌ كاتوزيان‌ در كنفرانس‌ دبيرستان‌ البرز كه‌ روز دهم‌ اكتبر 2009 در دانشگاه‌ كاليفرنيا، اِرواين‌ برگزار شد. برپايي‌ اين‌ كنفرانس‌ با همكاري‌ مشترك‌ دكتر همايون‌ كاتوزيان‌ (از دانشگاه‌ آكسفورد) و خانم‌ دكتر نسرين‌ رحيميه‌ (دانشگاه‌ كاليفرنيا) بود. من‌، برخلاف‌ سخنرانان‌ قبلي‌، در وجوه‌ گوناگون‌ توسعة‌ دبيرستان‌ البرز تخصصي‌ ندارم‌. بنابراين‌ آنچه‌ بايد بگويم‌ براساس‌ تجربة‌ خودم‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از دانش‌آموزان‌ البرز است‌. من‌ در دهة‌ پنجاه‌ ميلادي‌ دانش‌آموز البرز بودم‌. بارزترين‌ واقعيتي‌ كه‌ مي‌توان‌ دربارة‌ البرز گفت‌ اين‌ است‌ كه‌ انگار از آسمان‌ نازل‌ شده‌ و در جايي‌ فرود آمده‌ بود كه‌ در آن‌ زمان‌ شمال‌ شهر تهران‌ به‌ شمار مي‌آمد. رفتار در مجموع‌ مؤدبانه‌ و شايستة‌ دانش‌آموزان‌ البرز نسبت‌ به‌ يكديگر، و روابط‌ دوستانه‌، اگر نگوييم‌ صميمانه‌، بين‌ شاگرد و معلم‌ با آنچه‌ بيرون‌ مدرسه‌، در ديگر مدارس‌ و در بخش‌ اعظم‌ جامعه‌ مي‌گذشت‌ بسيار فاصله‌ داشت‌. چند عامل‌ را دليل‌ بي‌همتاييِ البرز به‌ عنوان‌ يك‌ اجتماع‌ دانسته‌اند. اولين‌ عامل‌ ميراث‌ آمريكاييان‌، به‌ طور اعم‌ و ميراث‌ دكتر جوردن‌ و همسرش‌، به‌ طور اخص‌ بود. از آنچه‌ ديگر دانش‌آموزان‌ كالج‌ قديم‌ آمريكايي‌ به‌ من‌ گفته‌اند، از جمله‌ معلممان‌ زين‌العابدين‌ مؤتمن‌، كه‌ بعداً دربارة‌ او بيشتر گفت‌وگو خواهيم‌ كرد، مي‌دانم‌ كه‌ تدريس‌ در كالج‌ بر پاية‌ معيارهايي‌ فوق‌العاده‌ بالا و براساس‌ انضباط‌ و تربيتي‌ جدي‌ استوار بوده‌، هر چند خشن‌ نبوده‌ است‌. مؤتمن‌ به‌ من‌ گفت‌ يك‌ بار خانم‌ جوردن‌ دفترچه­ای‌ را بين‌ همة‌ دانش‌آموزان‌ دور گرداند تا زير تعهدي‌ را امضا كنند كه‌ هيچ‌وقت‌ در زندگي‌شان‌ سيگار نكشند. مؤتمن‌ گفت‌ وقتي‌ از من‌ خواست‌ كه‌ امضا كنم‌، از امضاء خودداري‌ كردم‌ و توضيح‌ دادم‌ كه‌ من‌ هيچ‌وقت‌ حتي‌ به‌ امكان‌ سيگار كشيدن‌ فكر هم‌ نكرده‌ام‌ و بنابراين‌ دليلي‌ نمي‌بينم‌ براي‌ عدم‌ انجام‌ كاري‌ تعهد بدهم‌ كه‌ حتي‌ به‌ آن‌ نينديشيده‌ام‌. خانم‌ جوردن‌ حرفم‌ را فهميد و مرا براي‌ امضاء تحت‌ فشار نگذاشت‌. در واقع‌، مؤتمن‌ هرگز در عمرش‌ سيگار نكشيد. جوردن‌ و همكاران‌ او اصول‌ آموزشي‌ و تربيتيِ فوق‌العاده‌اي‌ را در كالج‌ برقرار كرده‌ بودند. عامل‌ ديگري‌ كه‌ در پس‌ موقعيت‌ استثنايي‌ البرز نهفته‌ بود، بي‌شك‌ مرهون‌ مديريت‌ كسي‌ چون‌ دكتر مجتهدي‌ بود. من‌ دربارة‌ او و نقشش‌ بعداً بيشتر مي‌گويم‌ اما خاطرم‌ هست‌ دانش‌آموزان‌ بزرگتر برايم‌ گفته‌ بودند كه‌ پس‌ از رفتن‌ جوردن‌ها، معيارهاي‌ مدرسه‌ در همة‌ جنبه‌ها تا سطح‌ باقيِ مدارس‌ تنزل‌ كرده‌ بود تا آنكه‌ اين‌ اصول‌ بار ديگر زماني‌ ارتقا يافت‌ كه‌ مجتهدي‌ رئيس‌ يا، آنطور كه‌ ما در انگليس‌ مي‌گوييم‌، مدير مدرسه‌ شد (Headmaster) . و باز هم‌ طي‌ مدتي‌ كوتاه‌ افول‌ كرد، در فاصله‌اي‌ كه‌ مجتهدي‌ را از مديريت‌ مدرسه‌ برداشتند و دوباره‌ او را به‌ سمت‌ خود برگرداندند. عامل‌ سوم‌ كه‌ در وضعيت‌ خاص‌ البرز نقش‌ داشت‌ معلمانش‌ بودند كه‌ به‌ اختصار درباره‌شان‌ سخن‌ خواهم‌ گفت‌. و عاقبت‌، خود دانش‌آموزان‌ در تعيين‌ جايگاه‌ خاص‌ البرز در نظام‌ آموزشي‌ نقشي‌ بي‌ چون‌ و چرا ايفا كردند. عموماً اعتقاد داشتند كه‌ دانش‌آموزان‌ البرز همگي‌ از اقشار بالاي‌ جامعه‌ بودند، يعني‌ پسران‌ وزيران‌، سناتورها، نمايندگان‌ مجلس‌، فرمانداران‌، تيمساران‌ و از اين‌ دست‌ اشخاص‌. اين‌ مسئله‌ تا حدي‌ حقيقت‌ داشت‌ اما در مورد اكثريت‌ دانش‌آموزان‌ صدق‌ نمي‌كرد زيرا كه‌ عمدتاً از طبقات‌ متوسط‌ و در برخي‌ موارد از قشرهاي‌ پايين‌تر جامعه‌ هم‌ مي‌آمدند. به‌ هر حال‌، به‌ يقين‌ مي‌توان‌ دربارة‌ بافت‌ و تركيب‌ دانش‌آموزان‌ گفت‌ كه‌ آنها پيش‌ از پذيرش‌ در دبيرستان‌ البرز از سطوح‌ عالي‌ آموزشي‌ برخودار شده‌ بودند و افزون‌ بر اين‌ از خانواده‌هاي‌ خوبي‌ مي‌آمدند، يعني‌ از خانواده‌هايي‌ كه‌ به‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ علاقه‌اي‌ جدي‌ داشتند. ما در بين‌ خود شاعر، نويسنده‌، جستارنويس‌، نوازنده‌، آهنگساز و نقاش‌ و در رشته‌هاي‌ علمي‌ نيز دانش‌آموزاني‌ برجسته‌ داشتيم‌. تهيه‌ و ويرايش‌ ماهنامة‌ البرز كه‌ در زمان‌ تحصيل‌ من‌ منتشر مي‌شد كاملاً حاصل‌ كار خود دانش‌آموزان‌ بود. يك‌ كلاس‌ عكاسي‌ هم‌ داشتيم‌ كه‌ دانش‌آموزان‌ اداره‌اش‌ مي‌كردند و نيز راديو البرز كه‌ هر روز وقت‌ ناهار برنامه‌ پخش‌ مي‌كرد.

دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان در سخنرانی دانشگاه کالیفرنیا ـ دهم اکتبر 2009

پس‌ از ملي‌ شدن‌ البرز باز هم‌ مجتهدي‌ كليد تداومِ موفقيتِ البرز بود. به‌ هر حال‌ مي‌دانم‌ كه‌ بعد از من‌ بهرام‌ بياني‌ گزارشي‌ از دوران‌ مجتهدي‌ در البرز ارائه‌ خواهد داد كه‌ بخشي‌ از مطالعه‌ و تحقيق‌ او دربارة‌ زندگي‌ و كار مجتهدي‌ است‌. اما من‌ مي‌خواهم‌ از تجربه‌ و ديدگاه‌ خودم‌ شرح‌ مختصري‌ بدهم‌. دلبستگي‌ مجتهدي‌ به‌ البرز آنقدر زياد بود كه‌ حتي‌ مي‌شد ادعا كرد او به‌ آن‌ مدرسه‌ عشق‌ مي‌ورزيد. براي‌ ادارة‌ البرز سخت‌ كار مي‌كرد و به‌ دست‌آوردهايش‌، هرچه‌ كه‌ بود، مي‌باليد. براي‌ نمونه‌ بگويم‌، زماني‌ تيم‌ فوتبال‌ البرز آنقدر قوي‌ بود كه‌ به‌ خوبي‌ از پس‌ بازي‌ با تيم‌هاي‌ مهم‌ دانشكده‌ افسري‌ و دانشگاه‌ تهران‌ برمي‌آمد. اما لازم‌ به‌ تأكيد است‌ بگوييم‌ كه‌ مجتهدي‌ مخصوصاً به‌ موفقيت‌ فكري‌ و آموزش‌ عالي‌ علاقمند بود و به‌ همين‌ خاطر ما را پاداش‌ مي‌داد يا تنبيه‌ مي‌كرد. بگذاريد نمونه‌اي‌ از تجربة‌ شخصي‌ام‌ را بگويم‌. در آن‌ دوران‌ دانش‌آموزان‌ دبيرستان‌ در فاصلة‌ سال‌هاي‌ چهارم‌ و ششم‌ در رشته‌هاي‌ علوم‌ رياضي‌، علوم‌ طبيعي‌ و ادبيات‌ به‌ صورت‌ تخصصي‌ تحصيل‌ مي‌كردند. همة‌ مدرسه‌ها هر سه‌ رشته‌ را با هم‌ نداشتند اما البرز به‌ويژه‌ فاقد رشتة‌ ادبي‌ بود. يكي‌ از دلايلش‌ درخواست‌ كمتر بود، اما علت‌ اصلي‌ خود مجتهدي‌ بود كه‌ علاقة‌ چنداني‌ به‌ اين‌ رشته‌ نداشت‌. اين‌ تعصبي‌ غيرقابل‌ توجيه‌ بود كه‌ مجتهدي‌ پس‌ از فارغ‌التحصيل‌ شدن‌ من‌ درصدد جبران‌ آن‌ برآمد. من‌ از سرِ علاقة‌ شخصي‌ام‌ علوم‌ طبيعي‌ خواندم‌ اما هميشه‌ عميقاً دلبسته‌ به‌ تاريخ‌ و ادبيات‌ بودم‌ چنان‌ كه‌ بالاخره‌ به‌ حرفة‌ امروز من‌ منجر شد وقتي‌ در سال‌ ششم‌ دبيرستان‌ درس‌ مي‌خواندم‌، دوستانم‌ مرا مجاب‌ كردند كه‌ در يك‌ مسابقة‌ تلويزيوني‌ شركت‌ كنم‌ كه‌ فقط‌ فارغ‌التحصيلان‌ ادبيات‌ و تاريخ‌ در آن‌ شركت‌ مي‌كردند. مجري‌ برنامه‌ با اكراه‌ فراوان‌ اجازة‌ حضور در برنامه‌ را به‌ من‌ داد و من‌ برنده‌ شدم‌. روز بعد مجتهدي‌ به‌ دنبالم‌ فرستاد و مرا سخت‌ تحسين‌ و تشويق‌ كرد. چند ساعت‌ بعد، معاونش‌، ميراسدالله‌ موسوي‌ ماكويي‌، كه‌ بعداً درباره‌اش‌ بيشتر حرف‌ مي‌زنم‌ به‌ كلاس‌ ما آمد و با صداي‌ بلند و جلوي‌ معلم‌ و دانش‌آموزان‌ تقديرنامه‌اي‌ رسمي‌ را از طرف‌ مجتهدي‌ خواند و به‌ من‌ داد. هنوز يادم‌ هست‌ كه‌ يكي‌ از دوستان‌ ريشخندكنان‌ و به‌ صداي‌ بلند گفت‌: آن‌ را بزن‌ به‌ ديوار. تصور مي‌كنم‌ كه‌ در آن‌ دوران‌ البرز تنها مدرسه‌اي‌ در ايران‌ بود كه‌ انجمن‌ اولياء و مربيان‌ داشت‌ كه‌ آن‌ را «انجمن‌ خانه‌ و مدرسه‌» مي‌ناميدند. مجتهدي‌ بود كه‌ اين‌ انجمن‌ را سرپا نگه‌ مي‌داشت‌ و مي‌كوشيد تا از ثروت‌ و نفوذ اعضاي‌ سرشناس‌ آن‌ به‌ نفع‌ مدرسه‌ سود جويد. او و كاركنان‌ آموزشي‌ و اداري‌ دربارة‌ حضور دانش‌آموزان‌ در كلاس‌ درس‌ بسيار جدي‌ بودند. اولين‌ كاري‌ كه‌ معلم‌ به‌ محض‌ ورود به‌ كلاس‌ مي‌كرد حضور و غياب‌ بود. اين‌ كار در تمام‌ مدارس‌ اجباري‌ بود، گرچه‌ نمي‌دانم‌ تا چه‌ حد رعايت‌ مي‌شد. باري‌، در البرز هر يك‌ ساعت‌ غيبت‌ از كلاس‌ گزارش‌ مي‌شد و دانش‌آموز غايب‌ را براي‌ پاسخ‌گويي‌ صدا مي‌كردند. روز بعد، پست‌ ويژة‌ مدرسه‌ نامه‌اي‌ را براي‌ والدين‌ دانش‌آموز مي‌برد، طوري‌ كه‌ بدون‌ تأخير باشد و خود دانش‌آموز هم‌ نتواند نامه‌ را دريافت‌ و از والدينش‌ مخفي‌ كند. هر يك‌ ساعت‌ غيبت‌ غيرموجه‌ منجر به‌ كسر يك‌ نمره‌ از كل‌ بيست‌ نمره‌ انضباط‌ و اخلاق‌ مي‌شد. بنابراين‌ چنانچه‌ دانش‌آموزي‌ چهار روز بدون‌ دليل‌ موجه‌ غيبت‌ مي‌كرد آن‌ وقت‌ نمرة‌ انضباط‌ او براي‌ آن‌ ترم‌ يك‌ صفر درشت‌ مي‌شد. اما به‌ ندرت‌ چنين‌ اتفاقي‌ مي‌افتاد. مجتهدي‌ و همكارانش‌ در مورد حضور در كلاس‌ آنقدر سخت‌گير بودند كه‌ غيبت‌ مستمر بلافاصله‌ به‌ تماس‌ مدرسه‌ با اولياء دانش‌آموز منجر مي‌شد و اگر نتيجه‌ رضايت‌بخش‌ نبود، دانش‌آموز به‌ سادگي‌ اخراج‌ مي‌شد. طولي‌ نكشيد كه‌ بازارِ مدارس‌ خصوصي‌ از اين‌ مسئله‌ سود جست‌. در پايان‌ تحصيل‌ من‌ در البرز، مدرسه‌اي‌ خصوصي‌، كوچك‌، گران‌ و پايين‌ دست‌ در همان‌ نزديكي‌ تأسيس‌ شد كه‌ همة‌ پسراني‌ را كه‌ به‌ دلايل‌ آموزشي‌ يا انضباطي‌ از البرز اخراج‌ شده‌ بودند مي‌پذيرفت‌؛ اين‌ پسرها دلشان‌ مي‌خواست‌ كنار دوستان‌ البرزي‌ خود و