Search

داستان زنی که دروازه رویاهایش را در آسمان پیدا کرد!



اکرم منفرد آریا نامی فردی پر جنب و جوش و شجاع است. آریا در سال ۱۹۷۰ در ایران هنگامی که برای خلبان شدن به عنوان اولین خلبان زن حرفه ای ایران آموزش دید، آداب و رسوم سنتی را نقض کرد و زندگی خود را به عنوان مادر پنج فرزند تغییر داد. فرزندان او بین دو سال تا ۱۱ سال سن داشتند که آریا در مدرسه آموزش خلبانی قلعه مرغی پرواز با گلایدر را یاد گرفت، او به تدریج رانندگی هواپیمای یک موتوره و سپس دو موتوره را فرا گرفت. با زندگی اولین خلبان زن حرفه ای ایران همراه باشید.


اکرم منفرد آریا کیست؟


اکرم منفرد آریا همچنین نویسنده و نقاش است. او متولد ۱۵ ژوئیه ۱۹۴۶ در یک روز گرم تابستان در تهران است و خود را دختر خورشید می نامد. پس از ترک ایران، پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، در سوئد زندگی می کند. خبرنگاری از او سوال می کند که چه عاملی باعث شد تا او این مسیر را برای زندگی خود انتخاب کنید و او به زبان خودش داستان زندگی اش را بیان می کند:

«من در سال ۱۹۷۴ خانه دار بودم و پنج فرزند بزرگ کردم. تلویزیون روشن بوده و نمایش تبلیغاتی در مورد باشگاه هواپیمایی ایران را نشان می داد. ناگهان یک زن و مردی را نشان داد که با یک هواپیمای تک موتوره در آسمان تهران در حالی که آواز می خوانند، مشغول پرواز بودند. این آگهی به من الهاماتی را وارد کرد و نوری در سرم جرقه زد.»

«من به حسین (همسرش) گفتم، آن ها را ببین که پرواز می کنند، در حالی که من فقط اینجا در خانه نشسته ام. شوهرم مرد تحصیل کرده ای است. وی دکترای حقوق داشت و یکی از وکلای برجسته وزارت دادگستری بود. حسین به هشت زبان دنیا مسلط بوده و همیشه در زندگی من را تشویق می کرد و هرگز در برابر پیشرفت من نایستاد. او مرا تشویق کرد که به ادامه تحصیل، ایجاد شغل و شرکت در دوره های آموزشی بپردازم. به همین دلیل بلافاصله گفت: اگر می خواهی پرواز کنی، برو آن را انجام بده. این یک جمله کلیدی برای من شد، درهای مسیر برای خلبان شدن من باز شدند»

اولین بازدید از باشگاه هواپیمایی

«روز بعد آدرس باشگاه هواپیمایی را پیدا کردم که نزدیک فرودگاه مهرآباد بود و با سرپرست باشگاه ملاقات نمودم. بسیاری می گفتند که ورود به این رشته فقط به یک طبقه اجتماعی خاصی محدود می شود. هزینه آموزش خلبانی، به ویژه هواپیماهای پرنده با موتور، در واقع بسیار زیاد بود. اما پرواز با گلایدر که جنبه تفریحی داشت، سه تومان در ساعت بود. اما افراد زیادی علاقه مند به این رشته نبودند.»

«اکثریت دانشجویان و دانش آموزانی بودند که برای مدت کوتاهی برای پرواز به آنجا می آمدند. پدر من یک معمار متولد تبریز و مادرم یک خانه دار از تهران بود. پدرم هر شب، بعد از شام، کتاب های تاریخ و شاهنامه را برای ما می خواند و من مشتاقانه کنار پدرم می نشستم و با دقت به آن ها گوش می دادم. در تعطیلات مدرسه و در سایر اوقات فراغت، پدر وقتی کودک بودم، من را به دفتر و مکان های مختلفی می برد، دانشگاه ها، سینماها و مساجد. وی درباره جزئیات نحوه ساخت آن ساختمان ها با من صحبت می کرد. او بر پیشرفت بعدی من در زندگی تأثیر بسیاری گذاشت.»



رئیس باشگاه هواپیمایی رویال چگونه با شما رفتار کرد؟


من با شوهرم به دیدار او رفتیم. او از علاقه من به خلبانی استقبال کرد، چون هنوز جوان بودم. اما وقتی فهمید که من پنج فرزند دارم، مخالفت نمود. وی گفت، این یک حرفه ای خطرناک بوده و ممکن است فرزندان شما مادر خود را از دست بدهند. با لجبازی همیشگی ام توانستم او را متقاعد کنم که خطرات در همه جا در کمین هستند.

من قول دادم که به خاطر فرزندانم به سلامت به زمین برگردم. او از من خواست که در فرودگاه نظامی دوشان تپه با گلایدر آموزش ببینم و اگر ترسی نداشتم و پیشرفت کردم، می توانم به فرودگاه قلعه مرغی بروم و در هواپیماهای تک موتوره آموزش های لازم را ببینم.


آیا زنان مشتاق دیگری نیز شبیه شما بودند؟


وقتی به دوشان تپه رفتم، متوجه شدم که ۲۰۰ دختر دبیرستانی و دانشگاهی در آنجا در حال آموزش هستند. در آن روزها، هزینه گلایدرهای پروازی برای مردم سه تومان در ساعت و برای دانش آموزان و دانشجویان ۱۵ ریال بود. چندی نگذشت که پروازهای آموزشی خود را آغاز کردم، آن ها از من خواستند باشگاهی برای خلبانان زن تاسیس کنم. متأسفانه، بسیاری از آن زنان جوان به دلایل مختلفی آموزش خود را ادامه نمی دادند، بنابراین ایده ایجاد باشگاه خلبانان زن هرگز عملی نشد.


چه مدتی طول کشید تا از پرواز با گلایدر به هواپیمای تک موت