Search

وقتی با هویت خودت فریاد می‌زنی

Updated: Sep 26, 2021

نیلوفر حامدی




جنبش من هم، تابستان امسال به طور جدی وارد ایران شد. روزی که زنان ایرانی با روایات خود از تجربه آزار جنسی در فضای مجازی نوشتند. برخی‌شان با نام‌های حقیقی و برخی دیگر با چند حرف اختصاری نوشتند، اما درد همه آن‌ها مشترک بود. قصه آن‌ها اما همین جا به پایان نرسید. حالا که زبان گشوده بودند، کارشان سخت‌تر هم شده بود. گرچه همدلی هم دیدند اما دنیای جدیدی که روبروی آن‌ها قرار گرفته بود، دنیایی مملو از تشکیک، قضاوت، توهین، سو استفاده، پیگیری قضایی، شکایت حقوقی و طردشدگی بود؛ به ویژه برای آن‌هایی که با هویت واقعی خود دست به انتشار روایات زده بودند. طرد شدن از سوی خانواده، تجربه یکی از آن‌ها بود. دیگری اما مجبور شد شغل محبوبش را رها کند. حکایت یک نفرشان بعد از دهان باز کردن، دویدن در هزارتوی کلانتری‌ها و دادگاه‌ها شد و آن یکی تا آخرین روز فارغ‌التحصیلی از دانشگاه با انواع برچسب‌های توهین‌آمیز روبرو شد. قرص‌های آرامبخش، تشکیک مداوم و جلسات پی در پی تراپی هم که پای ثابت زندگی‎شان شده بود. این‌ها پلان‌هایی مختصر از قصه زندگی زنانی است که یک روز برای همیشه تصمیم گرفتند حرف بزنند. این زنان، درد هر روزه خود را این بار نه در دل، بلکه با کلمات روایت کردند. راویان خشونتی شدند که تن و روحشان روزها و ماه‌ها و حتی سال‌ها در سینه حبس کرده بود، اما بالاخره دریادلی گزیدند، عاملیت خود را بازیافتند و لب به سخن گشودند. جنبش من هم، تابستان امسال به طور جدی وارد ایران شد. روزی که زنان ایرانی با روایات خود از تجربه آزار و خشونت جنسی در فضای مجازی نوشتند. برخی‌شان با نام‌های حقیقی و برخی دیگر با چند حرف اختصاری نوشتند، اما درد همه آن‌ها مشترک بود. قصه آن‌ها اما همین جا به پایان نرسید. حالا که زبان گشوده بودند، کارشان سخت‌تر هم شده بود. گرچه همدلی هم دیدند اما دنیای جدیدی که روبروی آن‌ها قرار گرفته بود، دنیایی مملو از تشکیک، قضاوت، توهین، سو استفاده، پیگیری قضایی، شکایت حقوقی و طردشدگی بود؛ به ویژه برای آن‌هایی که با هویت واقعی خود دست به انتشار روایات زده بودند. این گزارش، حکایت همین دنیا است. دنیایی که راوی، پس از سخن گفتن از درد قدیمی‌اش، با عواقبی جدید روبرو می‌شود. درمقابل موجی عظیم از قربانی نکوهی قرار می‌گیرد. می‌ترسد، بین دوراهی حق‌خواهی و پا پس کشیدن گیر می‌کند، اما ماندن و جنگیدن در این برزخ را به سکوت ترجیح می‌دهد. در این روایات، به جز «ش» و «ب» که ترجیح دادند نامشان در گزارش درج نشود، سایر اسامی، هویت واقعی راویان است.

تا دادگاه رفتیم و مجبور به انتشار استوری عذرخواهی شدیم

هرچه آزارگر قدرت بیشتری داشته باشد، بازمانده آزار مسیر دشوارتری برای پیگیری و افشاگری پیش روی خواهد داشت. در روند قدرت گرفتن آزارگر، موارد متعددی دخیل است که جامعه کوچک می‌تواند یکی از آن‌ها باشد. هرچه شهر کوچک‌تر می‌شود، بازمانده در شرایط دشوارتر و قضاوت‌های بیشتری قرار می‌گیرد. مثل «شین» که با وجود سن کمی که داشت اما تصمیم گرفت روایت تعرض جنسی معلم خصوصی‌اش را در فضای مجازی و با هویت واقعی خودش منتشر کند. او پیش‌تر به خانواده‌اش هم موضوع را خبر داده بود و پدرش شخصا برای شکایت به آموزش و پرورش مراجعه کرده بود تا گواهی اشتغال این معلم باطل شود اما حراست آموزش و پرورش به آنها گفته بود که شانسی برای اثبات شکایت خود ندارند و بهتر است دنبال دردسر نروند. «شین» ابتدا روایت را همزمان با جنبش من هم، در توئیتر منتشر کرد اما به عات اینکه اکانت شناخته شده‌ای نبود، روایت سروصدای چندانی به پا نکرد. به همین دلیل، یک ماه بعد تصمیم گرفت تا روایت را در اینستاگرامش منتشر کند. آنجا بود که استوری او توسط بقیه دوستان و هم‌کلاسی‌هایش هم منتشر شد و در شهر خبر پیچید. بعد از این اتفاقات هم بود که از خانواده آن معلم با خانواده دختر تماس گرفتند و تهدید به شکایت کردند. تهدیدی که البته عملی شد. «شین» درباره این تجربه‌اش می‌گوید: «چهار ماه از انتشار روایت گذشته بود که برای من احضاریه آمد. من و یک شاهد دیگر. ما به دادگاه رفتیم و شهادت دادیم. در آنجا دادیار گفت که من قانع شدم اما شما نباید با آبروی یک مرد مسلمان بازی می‌کردید. گفت که شما راه درستی را انتخاب نکردید و برای همین هم حالا در جایگاه متهم قرار گرفتید. ما هم گفتیم که اسمی از او نبردیم اما به ما گفتند چون شهر کوچک بوده، همه متوجه شده‌اند.» در همان دادگاه قرار بر این شد که راویان آزار استوری دیگری منتشر کرده و بابت اظهاراتشان عذرخواهی کنند تا شکایت هم برداشته شود. این استوری منتشر شد اما آزارگر هنوز شکایتش را پس نگرفته است. عذاب وجدان گرفتم که نکند روایت من در خانواده شر درست کند

نگین بار سنگین تجربه آزار جنسی را نه برای چند ماه و چند سال، بلکه تقریبا در تمام طول عمرش بر دوش کشیده بود. از وقتی که دختری ۶ سال بوده تا در آستانه ۳۰ سالگی. او همان روزهای کودکی مختصری از تجربه‌اش را به مادرش گفته بود اما تابستان امسال، همزبان با زنان دیگر، تجربه‌اش را علنی کرد و در فضای مجازی هم از آن نوشت: من به صوت خیلی محدودی در همان ۶ سالگی برای مادرم تعریف کرده بودم که چه اتفاقی برایم افتاده اما خود مادرم نخواسته بود هیچ وقت جزئیات بیشتری بداند. وقتی بزرگ تر شدم هم بارها می گفتم که پسرخاله اش به من آزار جنسی رسانده بود ولی هیچ وقت کنجکاوی نمی کرد که دقیقا چه کار کرده بود؟ چرا من اینقدر از پسرخاله او متنفر بودم؟ چرا وقتی عیدها می آمدند خانه مان از شیرینی و چایی بردن جلوی آن پسر طفره می رفتم. برای هیچ کسی از خانواده تعریف نکرده بودم چون کسی کنجکاوی نمی کرد ولی سر نخی به همه می دادم. فقط خیلی کلی چیزهایی می گفتم و هیچ کس نمی پرسید که خب یعنی چه؟ وقتی نگین در اینستاگرامش کامل توضیح داد که «ف» با او چه کار کرده، اولین تماس را از خواهرش دریافت کرد: فقط گفت که نگین، عجیب چیزی نوشتی. بعدا فهمیدم آن روز میگرنش عود کرده بود و با حال بد از سر کار به خانه برگشته. می گفت یاد بچگی خودش افتاده. او هم راز بزرگی داشت که هیچ وقت جزئیاتش را باز نمی کرد و مدام می گفت همین چیزها بود. همین کار ها را کرد. او مادرش را بلاک کرده بود که نتواند آن پست اینستاگرامی را بخواند. در واقع نمی خواست عذاب وجدان به او بدهد. از نظر نگین، انگار یک وظیفه بعد از آزار به آدم محول می شود که با نگفتن جزئیات سعی کند از اطرافیانش مراقبت کند، به خصوص آنهایی که ممکن است با شنیدن آن آسیب بیشتری ببینند: من آزاردیده بودم ولی سعی می کردم از مادرم هم مراقبت کنم و به او چیزی نگویم. با این حال وقتی آن پست ایستاگرامی را منتشر کردم، خواهرم به او خبر می دهد که من چه چیزی نوشته ام. اول عصبانی شدم اما خوب شد که خواهرم گفته بود؛ چون بلافاصله مادرهمسر سابقم هم تلفن را برداشته و زنگ زده بود مادرم. اول گریه و زاری کرده بود. بعد گفته بود آبرویمان توی اینستاگرام رفت؛ حالا فامیل هایمان می بینند که دخترتان… [احتمالا می خواسته بگوید حالا فامیل هایمان می فهمند که دخترتان پرده نداشته] بعد هم مادرم را خجالت داده و گفته بود که «پس شما نمی دونستید؟ شما کجا بودید؟» نگین دلگرم‌کننده‌ترین پیام را از کسی دریافت کرد که هیچ انتظاری نداشت؛ برادرش. او که همیشه غیرمنطقی ترین آدم خانواده بود، با روحیات کمی اصطلاحا غیرتی و همیشه عصبانی. اما همین برادر برایش در اینستاگرام پیام بسیار خوبی گذاشت: از پیام برادرم شاخ درآوردم. حتی نگفته بود که حالا می روم آزارگر را فلان می کنم و بیسار می کنم. اصلا انتظارش را نداشتم. گفته بود به من افتخار می کند که این قدر قوی هستم و … . مادر همسر سابقم هم با کنایه به مادرم گفته بود: «حالا برادرش تا امروز کجا بود که یکهو شده حامی؟» نگرانی بزرگ نگین، مادرش بود. کسی که بعد از افشاگری، هر شب خواب بد می‌دید: مادرم تا شب های بعد مدام خواب می دید که دارد من را از دست می دهد. دقیقا همان اتفاقی که نمی خواستم افتاده بود و باید مراقب او می بودم. مدام خواب می دید ماشین منفجر شده، پایم رفته روی مین و یا خانه آتش گرفته و من را نمی تواند نجات دهد. من یک یادآوری سنگین از روزهای تلخم کرده بودم اما باز هم وظیفه پرستاری از اطرافیان آزاردیده را داشتم. در کنار این ها، چند پیام دلگرم کننده داشتم. یکی از سمت دایی‌ام که می گفت شرمنده شده که همه این مدت آن پسر را در جمع های خودمانیمان راه می دادند. می گفت اگر دستش به پسر برسد حالی اش می کند ولی من باز اضطراب گرفته بودم که بفرما، همین را می خواستی؟ می خواستی شر درست کنی؟ و دوباره عذاب وجدان و مراقبت از اطرافیان که مبادا در دعوا با پسر کسی آسیب ببیند. بخش دلگرم کننده برای نگین آنجا بود که از طرف آزارگر یا اطرافیانش تهدید نشد: از طرف آن پسر یا اطرافیانش تهدید نشدم ولی خبر پست اینستاگرامی شبیه یک بمب در فامیل صدا کرده بود. تاثیرش اتفاقا برایم مثبت بود. خیلی احساس خوبی داشتم. انگار تمام عمر می‌خواستم به آدم‌ها بگم که بابا به من نگاه کنید. بگم اینقدر این آزارگر را تا وقتی از من عذرخواهی نکرده در مهمانی‌ها دعوت نکنید. الان مثلا می‌دانم که دیگر حداقل بعضی از اطرافیان آزارگر هم فهمیدند و رنج من شخصی نیست. من یک بار با بدنم ازار دیدم ولی اگر همچنان باید از یاداوری این موضوع آزار ببینم، ترجیح می‌دهم یک چیز شخصی نباشد. حمایت برخی زنان داعیه‌دار فمینیست از آزارگر، شکنجه من بود

در هفته‌هایی که جنبش من هم در کشور داغ بود، روایت‌های متعددی منتشر می‌شدند و یکی از شاخص‌ترین برخوردهای عموم در مقابل برخی از این روایات این بود که آن را غیرقابل باور معرفی می‌کردند. برخی دیگر می‌گفتند این روایت که اصلا تجاوز نیست. عبارات این چنینی بارها و بارها و در پاسخ به بسیاری از بازماندگان آزار جنسی مطرح شد که از قضا یکی از دردناک‌ترین مواجهه‌ها هم برای آن‌ها بود. «ب» از جمله کسانی است که از این منظر و بعد از افشاگری، ضربه‌های زیادی خورد: مدام باید برای همه توضیح می‌دادم که تجربه رخ داده، نقض حق بدن من بود و مصداق بارزی از خشونت. حتی برخی برای من نوشتند که اینقدر به همه چیز نام تجاوز می‌گذارید که اصل تجاوز را از عمل می‌اندازید و کارکرد قانونی آن را هم از بین می‌برید. من هم مجبور بودم هربار برای دیگران