Item List

عالیجناب ریاست محترم کمیسیون مقام زن سازمان ملل متحد

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بی غمي
نشاید که نامت نهند آدمی در پايان ما سازمان زنان ایران، بار ديگر از شما عالیجناب درخواست رسیدگی فوری، صدور قعطنامه و محکوم کردن جمهوری اسلامی را تقاضا داریم و نام شماری از زندانیان زن در طیف‌های مختلف سیاسی، صنفي و عقیدتی كه مورد شکنجه، ‌تجاوز در زندانهای جمهوری اسلامی هستند را تقدیم شما میداریم. فریبا کمال آبادی
سپیده فرح آبادی
ريحانه حاج ابراهيم
صبا کرد افشاری
الهام احمدی
انيشا اسدالهي
فریبا اشتری
روناک آقایی
مرضیه امیری
ساناز الهياري
شیما انصاری
سیما انتصاری
یاسمن آریانی
گلرخ ایرایی
فرح باقی
نسیم باقری
میترا بدرنژاد
الهام برمکی
مطهره بهرامی
صدیقه صفا بخت
آویشا جلال‌الدین
نوشین جعفری
شهرزاد جعفری
لیلا جعفری
زینب جلالیان
زهرا جمالی
لیلا حسین زاده
نازیلا حمیدوا
نیکا خلوصی
آفرین چیت ساز
آتنا دائمی
مرجان داوری
اسرین درکاله
فرشته دیدنی
آزیتا رفیع زاده
عاطفه رنگریز
زهرا زهتابچی
مريم نقاش زرگران
زهرا شريفي
هنگامه شهیدی
مهوش شهریاری (ثابت)
زهرا صادقی
رویا صغیری
فاطمه (حوریه) ضیائی
منیره عربشاهی
پانیذ عظیمی
فهیمه عرفی
الهام فراهاني
گیتی پور فاضل
سپیده قلیان
نگین قدمیان
مژگان کشاورز
صبا کمالی
المیرا مانوس
شبنم متحد
فاطمه مثني
زهرا محمدی
مریم محمدی
پروین محمدی
عسل محمدی
نرگس محمدی
فاطمه محمدی
صديقه مرادي
سها مرتضی
فرنگیس مظلوم
مریم اکبری منفرد
فرحناز میثاقیان
ندا ناجي
مژده نگهدار
نازیلا نوری
شکوفه یدالهی
بهاره هدایت

Read More

منوچهر مهران ( Manouchehr Mehran )

استاد منوچهر مهران , نامی جاودان در ورزش و مطبوعات ورزشی ایران , بنیانگذار کاملترین باشگاه ورزشی ایران در دهه ی ۲۰ شمسی و مدیر نشریه ی ورزشی نیرو و راستی .................. فردی پیشرو , پاک نهاد و محبوب با ویژگی هایی فراتر از زمانه ی خویش ..... آنگونه که اغلب بزرگان همدوره , او را نخستین و بزرگترین عامل در فرا گیر شدن ورزش در ایران سالهای دور میدانند . عزیزانی همانند استاد عطاء بهمنش , دکتر صدر الدین الهی , صدری میر عمادی و .... * بیوگرافی نام منوچهر شه پور ( مهران ) متولد ۱۲۹۱ مشهد رشته فوتبال - دو و میدانی - اسکی و کوهنوردی باشگاه موسس باشگاه نیرو و راستی و نشریه ورزشی نیرو و راستی خانواده ازدواج با بانو منیر جذنی ( ۱۳۱۹ تهران ) و دارای یک فرزند دختر ۱۳۲۴ وفات پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۲۶ ( بیماری قلبی ) آرامگاه ظهیرالدوله تهران ------------------------------------------- * افتخارات : ۱ ) صعود به قله دماوند ۱۳۱۹ ۲ ) نخستین مروج رشته غار نوردی در ایران ۳ ) مدیر نخستین هفته نامه ورزشی ایران که بصورت مداوم انتشار یافت . ۴ ) تاسیس باشگاه پیکار ( نیرو و راستی ) ۵ ) مدیر تعلیمات آموزش شیرجه سرپرست مسابقات قهرمانی کشور ۱۳۲۳ ۶ ) قهرمان مسابقات زیبایی اندام ( مجله ی مهرگان ) ============ * استاد منوچهر مهران عزیز ....... استاد فقید منوچهر مهران ..... از همان سالهای نوجوانی , بورزش علاقمند شد و سپس در دوره دبیرستان , اشتیاق به فراگیری فنون و اصول رشته های ورزشی , در وی فزونی یافت .... اما گرایش و علاقمندی اش به فوتبال و کوهنوردی , بیش از دیگر رشته ها بود و در این میان از پرداختن به دو و میدانی نیز غافل نمی ماند . کسب موفقیت های ورزشی در محل زندگی اش ( مشهد ) شهرت فراوان برایش بهمراه آورد . سالهای نخست قرن بیستم , زوج ورزشی " منوچهر مهران و حسین بنائئ " را کمتر کسی بود که , در میان جوانان مشهد نشناسد . آنگونه که آنها , مورد تحسین کلیه ورزشدوستان و دبیران ورزش مشهد بودند . تابستان سال ۱۳۰۸ شمسی , یک تیم فوتبال از کشور شوروی برای انجام یک مسابقه ی دوستانه , به مشهد سفر کرد .... و زنده یاد منوچهر مهران یکی از اعضاء تیم منتخب مشهد در ان مسابقه ی دوستانه بود . با اتمام تحصیلات دوران متوسطه و خدمت نظام وظیفه , بعنوان دبیر ورزش دبیرستان های مشهد استخدام شد . یکی از تصاویر بر جای مانده از زنده یاد مهران که در نشریه نیرو و راستی نیز منتشر شد , عکسی است که او را همراه با تیم فوتبال دبیرستان فردوسی مشهد , نشان میدهد .... نشریه نیرو و راستی در شرح آن عکس که پس در گذشت زنده یاد منتشر شد چنین نوشت : پس از پایان دوران دبیرستان , دانش آموز همیشه قهرمان ما , یک مربی جدی و با حرارت شد .اغلب تیمها و یا جشن هایی که او آماده میکرد علاوه بر موفقیت ورزشی , همواره در نظم و ترتیب و خوش لباسی نمونه بود . نظم و ترتیب و سلیقه در تهیه لباس همیشه در کارهای ورزشی مهران مشهود بود . نشریه نیرو و راستی - ۲۶ آذر ۱۳۲۶ * استاد منوچهر مهران عزیز ... دبیر ورزش دبیرستان فردوسی ۱۴ بهمن ۱۳۱۴ - با توجه به تاریخ درج شده , زیبایی و نظم در پوشش ورزشی جوانان , بسیار تحسین برانگیز است ..... ----------------------------------------- با تلاش زنده یاد منوچهر مهران , ورزش استان خراسان متحول شد , آنگونه که , آنها در اغلب رقابتهای ورزشی همپای ورزشکاران پایتخت , موفق بودند منوچهر مهران بهمراه دوست و یار صمیمی اش ( دکترحسین بنائی ) طی مدت زمان کوتاه , شاگردان بسیاری را تحت تعلیم و اموزش قرار داد که با گذشت چند سال , هر کدام انها خود به مربیان کارامد در امر ورزش تبدیل شدند .... ....کمبود امکانات و محیط بسته ی ورزش استان خراسان , و امکانات و شرایط مساعد در تهران , او را متقاعد ساخت که برای دستیابی به اهداف عالیه اش , راهی جز انتقال و اسکان به پایتخت ندارد ..... بر این اساس پاییز ۱۳۱۸ به تهران امد و بسیار زود شخصیت ممتاز اش را در محیط های ورزشی نشان داد ... از آن جمله حضور او در مسابقات شنا , استخر منظریه و ..... زنده یاد منوچهر مهران سپس به حزب پیکار پیوست و در پاییز ۱۳۱۸ به همین نام , یک باشگاه ورزشی تاسیس نمود و در آن به پرورش و تعلیم جوانان پرداخت ... باشگاه پیکار در آن سالها , شباهتی به یک باشگاه ورزشی نداشت و شاید صحیح تر باشد , تنها آن را یک دسته یا گروه ورزشی کوهنوردی , نامید . خرداد ۱۳۱۹ و به نقل از نشریه ی ایران ما , منوچهر مهران با یکی از نجیب ترین و پاک ترین خانواده های تهران آشنا شد که نتیجه آش آغاز زندگی مشترک بود . همسر او بانو " منیره مهران " فردی مستعد , پرتلاش و بسیار فداکار که دوستان مهران , همواره از او با عنوان شانس زندگی اش , یاد میکردند .... . ----------------------- * افتخار برای ایران , فراسوی مرزها ..... دومین سال دهه بیست شمسی , زنده یاد منوچهر مهران , با انتشار یک نشریه ورزشی که از نظر زیبایی و محتوا از معیارهای روز جهان , چیزی کم نداشت , حرکتی را بنیان نهاد که نه در ایران , بلکه در تمام منطقه خاورمیانه , نظیر نداشت ....... گامی بزرک برای جامعه ای مدنی ایران , که شهرتی فرا سوی مرز ها را بهمراه دارد ................ چنانکه از ترکیه , عراق و سایر کشورهای همجوار , با دعوت رسمی مواجه شد تا بهمراه ورزشکاران باشگاه مطبوعش ( نیرو و راستی ) به کشورهای مذکور سفر کند و از تجربیات و طرح هایش برای آنها بگوید .... که البته این موضوع , برای گروهی حسادت برانگیز بود ! در باب انتشار هفته نامه ی ورزشی نیرو وراستی , آنچه که بیش از سایر موارد حائز اهمیت , استمرار انتشار بی وقفه و منظم آن بود . موضوعی که بارها زنده یاد مهران به ان اشاره داشته است ...... عامل دیگر روند رو به رشد مخاطبان نشریه بود که مدام بر میزان آنها افزوده میشد...... پیش از نیرو و راستی , یکی دو نشریه ورزشی بودند که متاسفانه , انتشار آنها تداوم و استمرار لازم را نداشت و بمرور با کاهش اقبال عمومی , از صحنه مطبوعات کشور خارج و به پایان راه خود رسیدند ... انتشار نشریه نیرو و راستی , بویژه فراهم شدن زمینه اشتراک آن در سراسر جهان , در هفتاد و پنج سال پیش ( به نقل از نشریه ایران ما ) موجب آن شد که , در دور افتاده ترین نقاط جهان , ایرانی ها بصورت منظم ( هر دو هفته یکبار ) از حوادث ورزشی کشور خود , مطلع باشند ... موهبتی که آنروزها , سایر ملل همجوار از ان بی بهره بودند و ایرانی ها به سایر کشور های آسیایی , فخر فروخته و به روز بودن خویش را به رخ آنها می کشیدند ! .... بله صحبت از آغاز دهه ۱۹۴۰ میلادی است ..... زنده یاد منوچهر مهران , فردی خانواده دوست بود ... او بارها به نقش کلیدی همسرش بانو منیر مهران در تهیه متون و انتشار مطالب نشریه نیرو و راستی , اشاره میکند ..... مقاله ی که پیش از در گذشت او منتشر شده , سندی است گرانبها که بروشنی به همین موضوع اشاره دارد . مقاله ای تخت عنوان افتخار من , که در صفحه پایانی سالنامه نوروز ۱۳۲۴ بهمراه عکسی دو نفره از منوچهر مهران و بانو منیر مهران ........ . در این مقاله زنده یاد مهران بوضوح به نقش کلیدی همسر خود در تهیه مطالب و انتشار مستمر آن اشاره دارد ...... تا آنجا که , سهم او را در انتشار هفته نامه ی نیرو راستی , پر رنگ تر از خویش معرفی میکند و اینده نیز نشان داد که , اشاره او صحیح بوده است . چرا که پس از در گذشت زنده یاد منوچهر مهران , هفته نامه نیرو وراستی علاوه بر تداوم فعالیت , همچنان روندی رو به رشد دارد و اگر بی انصاف نباشیم , بایستی اذعان نماییم که شماره ها و سالنامه های پس از سال ۱۳۲۷ ( که با مدیریت مستقیم بانو مهران انتشار یافته , از جهت کیفیت و کمیت مطالب , کاملتر و بروز تر از سالهایی بود که تحت مدیریت منوچهر مهران منتشر شده ! ..... مهر تاییدی بر شایستگی و تلاش فراوان یک بانوی پر تلاش ایرانی , که در راستای دستیابی به اهداف همسر قهرمانش , صورت میگرفت ... بر پایه ی متون بر جای مانده سالهای دور , انتشار نشریه نیرو و راستی , هیچگاه سود و منفعت مالی برای خانواده مهران نداشته است ...... بویژه دو سال نخست , که نشریه بدون کوچکترین حمایت مادی , و تنها با تکیه بر سرمایه شخصی او و دوستداران ورزش , اداره شد .... و سپس در سالهای پس از ان , بخشی از هزینه های چاپ و انتشار از سوی سازمان تربیت بدنی تامین شد ........... اما نه به ان معنا که , از ضرر و زیان در امان باشد ... انتشار سالنامه های ۵۰ ریالی در نیمه دوم دهه ۲۰ شمسی با کیفیت عالی ( کاغذ سفید و چاپ و گراور قابل توجه ) , در حد یک شاهکار مطبوعاتی بود که انتشار آن در دوران تصدی بانو منیر مهران صورت گرفت ... ----------------------------------------------------- * کوه و غار نوردی .... منوچهر مهران در سالهای ابتدایی دهه ۲۰ شمسی , بعنوان بزرگترین مروج کوه نوردی دسته جمعی , شهرت یافت و بسیاری او را روح ورزش کوه نوردی میدانستند ..... همچنین گروهی از چهره های صاحب نام رشته کوهنوردی برای نخستین بار با او , راهی کوه شدند , ( زنده یاد دکتر پرویز اقبالیان ، زنده یاد محمد علی امینی - عیسی امیدوار ...... و ....... ) آنها , سالها بعد در غیاب منوچهر مهران , ابتدا با تاسیس " سازمان کوهنوردی و اسکی دماوند " و سپس باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند , یاد و خاطره استاد بزرگ را , زنده نگاه داشتند .... شرح بسیاری از فتوحات و صعود های استاد , طی سالهای ۱۳۱۹ الی ۱۳۲۵ در مطبوعات ورزشی موجود است که عنوان برخی از انها , چنین است : * صعود به قله دماوند و نصب پرچم ایران تابستان ۱۳۱۹ ( مدت صعود ۱۰ روز ) اولین اهتزار پرچم در ایران * غار شاپور کازرون چهار کیلومتری بیشاپور فروردین ۱۳۲۳ ( گروه چهل و پنج نفری را هدایت کرد ) اولین بار در ایران * غار مغان ( ۳۵ کیلومتری مشهد ) تابستان ۱۳۲۴ ( گروه هفتاد نفری را هدایت کرد ) * بازدید ازعراق و بین النهرین تابستان ۱۳۲۵ ( به اتفاق ورزشکاران باشگاه نیرو و راستی ) * سفر به ترکیه تابستان ۱۳۲۶ ( به اتفاق ورزشکاران باشگاه نیرو و راستی ) -------------------------------------------------------------------------------------------- * باشگاه نیرو و راستی ( ۱۳۳۲ - ۱۳۲۲ ) نشانی : تهران - خیابان شاه آباد - کوی آسید هاشم - ساختمانی سه طبقه ............. طبقه اول : قهرمانان وزنه برداری و زیبایی اندام به تمرین با وزنه و هالتر اشتغال داشتند - ..... تالار : ( سالن ) جنب ساختمان به رشته های مشتزنی - بسکتبال و والیبال اختصاص یافته بود ........... طبقه دوم : تعدادی جوان سرگرم فراگیری و رقابت در رشته تنیس روی میز طبقه سوم : محل زندگی خانواده مهران ( منوچهر و منیر ) بود * نخستین فعالیت باشگاه نیرو وراستی , اعزام یک گروه کوهنوردی به قله دماوند ... --------------------------------- رشته های ورزشی فعال در باشگاه نیرو و راستی : اسکی بسکتبال از سال ۱۳۲۳ زیر نظر حسین کار اندیش ( عضو تیم ملی بسکتبال ) بدنسازی از سال ۱۳۲۷ زیر نظر ابراهیم باقریان بوکس دو و میدانی ژیمناستیک زیر نظر محمود اعتمادی ( قهرمان بارفیکس ایران ) کشتی آزاد ۱۳۲۶ زیر نظر آندره کوالویج - مشاور فنی یعقوب لطیفی - کریم رخیمی سردسته کشتی کشتی فرنگی ۱۳۲۶ زیر نظر آندره کوالویج - مشاور فنی یعقوب لطیفی - کریم رخیمی سردسته کشتی کوه نوردی شمشیر بازی از سال ۱۳۲۹ ریر نظر هوشنگ خرمی واترپلو وزنه برداری از سال ۱۳۲۳ زیر نظر سروان معینی - دبیر سازمان عباس غفاری * رژه نامداران ورزش ایران , اعضای محبوبترین موسسه ورزشی ایران ( باشگاه نیرو و راستی ) امجدیه - مراسم چهارم آبان ۱۳۲۸ چپ : زنده یاد امیر حسین فردوس ( فرد چهارم وزنه برداری جهان ) - پرچم دار باشگاه زنده یاد سید رسول رئیسی ( حائز مدال برنز مسابقات جهانی وزنه برداری ) و عبدالله مجتبوی ( حائز مدال نقره مسابقات جهانی کشتی آزاد ) وسط : زنده یاد علی غفاری ( حائز مدال نقره جهانی کشتی آزاد ) راست : حاملین آرم باشگاه : شاهرخشاهی و باقریان دو قهرمان تهران در رشته پرورش اندام ------------------------------------------------ ------------------------------- ------------------------------- بانو منیر مهران در مراسم خاکسپاری منوچهر مهران : منیر مهران , ساعت ۸/۵۰ صبح در میان تاثر هزاران جوان ورزشکار , با شهامتی تحسین برانگیز بر سر پیکر همسر فقید خود , چنین سخن اغاز کرد : شاید اکنون شما تعجب کنید از اینکه من با کمال استقامت در مقابل جنازه همسر محبوبم , سخن میگویم . اما باید متذکر شوم که درس این شجاعت و شهامت را طی هفت سال زندگی با این مرد بزرگ , آموخته ام . سعی میکنم در مقابل این مصیبت بزرگ اشک نریزم زیرا همسر از دست رفته من معتقد بود که اشک نشانه شکست و بدبختی است حال آنکه یک انسان با اراده هرگز نباید برابر حوادث خود را ضعیف نشان دهد . من از همه شما جوانان پاک و شجاع انتظار دارم که در زندگی همانند مربی از دست رفته خویش , شجاع و اهل کار و فعالیت باشید در آرزوهای بر باد رفته مهران , نقشه ها و اهداف بزرگی برای خدمت به جوانان ایران وجود داشت که زندگی آنها را فرو ریخت .... اما امیدوارم , عزم و اراده شما این اهداف را دنبال کند و من نیز امید دارم که با ادامه و انتشار مجله نیرو وراستی و بر قراری باشگاه بتوانم تا حد امکان منویات خاطر این راد مرد شریف را بر آورم سخنان بانو مهران , جمعیت حاضر را بشدت تحت تاثیر قرار داد ....... چنانکه صدای گریه و اشک لحظه ای قطع نشد ..... سپس سرهنگ بهار مست پشت تریبون رفت و چنین سخن اغاز کرد : امروز ما , همگی به زندگی پر افتخار مهران , مباهات میکنیم در حالیکه میدانیم او با چه مشکلاتی روبرو بود .... اما هرگز از پای نایستاد و تا دم واپسین بوظیفه ملی و پیگیری اهداف عالیه اش ادامه داد . مهران یعنی موسس ورزش نوین و دنیا پسند در ایران , دوستان مهران امروز همه عزادارند و در ماتم او اشک بر چشم دارند .... مهران اخیرا یک شخصیت بین المللی یافته بود و بواسطه کاروانهایی که از جوانان باشگاهش بکشورهای خارجه براه می انداخت ایمان و محبوبیتی عجیب بین ایرانیان مقیم کشور های خارجی یافته بود سپس آقای شایسته معاون اداره تربیت بدنی پشت تریبون رفت و سخنرانی موثری را ایراد نمود و ضمن بیانات خود چنین اظهار نمود .. مهران مظهر اخلاق و پشتکاروعشق و علاقه به میهن بود مهران تمام ایام زندگی خود را وقف تعلیم و تربیت جوانان کرد و سرانجام توانست در اثر مساعی و خدمات خود افتخارات و شهرت بزرگی را برای خود و کشورش کسب کند آنچنانکه اگر در دور افتاده ترین نقاط کشور , جوانی به ورزش علاقمند باشد , امکان ندارد مهران را نشناسد مهران مشعل فروزان ورزش ایران و یکی از ارکان اصلی ورزش ایران بشمار می رفت در حقیقت عالم ورزش با ازدست دادن چنین مرد برجسته ای عزادار بوده و خلاصه میتوان گفت بزرگترین ضربه بر پیکر محیط ورزش ایران وارد امده است پس از آقای شایسته آقای آذرخشی از طرف اهالی مشهد شرح مبسوط و با حرارتی که با اشک حضار همراه شد بیان داشته و مهران را از آن ایران دانسته , و مراتب تسلیت و تاسف اهالی مشهد را در این حادثه جانگداز بعرض رساند . سپس تیمسار مزینی فرمانده لشگر دوم شرح موثری از خدمات مهران بعالم ورزش بیان داشته و از طرف ارتش مراتب تسلیت را اظهار فرمودند . پیکر مهران راس ساعت ۱۰ صبح از باشگاه نیرو و راستی بحرکت در امد و در پیشاپیش ان پرچم های باشگاه بحالت احترام , نیمه افراشته بود و با روبانهای سیاه و عزا مزین گشته بود حرکت میکرد و سپس دسته گلهایی که توسط نمایندگان انجمن ملی تربیت بدنی , دبیرخانه و فدراسیونهای ورزشی و همچنین نمایندگان باشگاهها , سازمان ورزشی دانشگاه و باشگاههای دارایی , آتش , آرارات , طوس دوچرخه سواران و .......................... انجمن ارش و ورزش , انجمن روزنامه نگاران دوستان و آشنایان مهران که شمار انها فراوان بود حمل میشد . پیکر مهران در میان سیل انبوه جمعیت که سر تا سر خیابان شاه آباد و میدان بهارستان را فرا گرفته بود حمل شد . مردم تهران برای اولین بار بود که چنین تجلیل با شکوهی را میدیدند جوانانیکه از روی ایمان صرف و عقیده کامل به خدمات او با چشمانی اشک آلود خاطره ای فراموش ناشدنی در دلهای مردم پایتخت باقی گذاشتند . برای کسیکه ورزش ایران را رونق بخشید و بانی پیشرفت ورزش نوین در ایران بود . بخشی از متن نیرو و راستی , ویژه در گذشت منوچهر مهران - آذر ماه ۱۳۲۶ ------------------------------------------ * وفات .................... زنده یاد منوچهر مهران تا اخرین روزهای حیات و حتی در بستر بیماری , دغدغه تداوم فعالیت جوانان باشگاهش را داشت ..... و هر گاه صدای تمرینات قطع میشد از سایرین میپرسید : پس چرا بچه ها تمرین نمیکنند ؟ مگر باشگاه تعطیل شده .... ؟ و این در شرایطی بود که پزشکان او را از حضور در محیط های پر سرو صدا منع کرده بودند .... بانو منیر مهران در یک اظهار نظر , چنین اشاره ای دارد : منوچهر خیلی سریع و با شتاب حرکت کرد و برای هر قدم پیشرفت در این راه پر سنگلاخ , اندکی از عمر و جان خویش را زیر پا گذاشت و عاقبت نیز از پا در افتاد . قلب مهران در اثر کار و کوشش زیاد و ورزش های سخت روزگار جوانی , بیمار شد آنگونه که هرگز فرصت نیافت به قلب خود نیز توجه کند ورزش و پیشرفت چنان او را بخود مشغول میداشت که فرصتی برای پرداختن به خود , پیدا نمیکرد . قلب مهران با همه توانمندی , نتوانست پا به پای او حرکت کند و سرانجام در نیمه ی راه , از کار افتاد .... در سفر آخر کاروان نیرو و راستی به ترکیه , بیماری قلبی مهران تشدید شد و چند تن از طبیبان در ترکیه او را معاینه کردند . ولی این سفر مسئولیتهای فراوان برای او ایجاد کرده بود و او می بایست سربلند از انها به وطن باز میگشت . پس از بازگشت , منوچهر بشدت بیمار بود و طی دو ماه تنها یکبار برای همراهی کاروان ورزشی و دیدار با پادشاه , از منزل خارج شد و هفته های اخر , شرایط دشواری را سپری کرد او در سالهای اخر بمیزان تاثیر گذاری صد ها نفر , در یک زمان طولانی , فعالیت کرد و این تنها , در سایه کار و تلاش عاشقانه , امکان پذیر بود .و سرانجام در بعد از ظهر روز پنجشنبه ۱۹ آذر ماه ۱۳۲۶ - قلب او , که روزی مظهر قوت و طپش و مامن عشق و دوستی و پیوند میان انسانها بود , از حرکت باز ایستاد و به آمال و ارزوهای یکی از بهترین فرزندان ایران , پایان بخشید . کاش میبودید و خود مشاهده میکردید که در بحبوحه مریضی و شدت هذیان مدام میگفت مجله تعطیل نشود ساخت سالن زمستانی ادامه یابد و ورزشکاران مشغول ورزش باشند .... او راجب یکی دو ورزشکار که بمراقبت بهداشتی نیاز داشتند , بمن توصیه میکرد که آنها ضعیف هستند و باید مواظب انها باشم . هرگز نمیرد, انکه دلش زنده شد به عشق .... آذر ماه ۱۳۲۶ - منیره مهران =========== * منوچهر مهران هنرمند ......... نشریه " دموکرات ایران " مورخه ای آذر ماه ۱۳۲۶, در سوگ منوچهر مهران , چنین تیتر میزند : منوچهر مهران یعنی جوان هنرمند , با پشت کار و وطن پرست که در زنده کردن ورزش جدید , در ایران سهم بزرگی دارد , پریروز در گذشت .... واژه ی جوان هنرمند که در ابتدای جمله آمده و فرم و ظاهر ارزشمند نشریه نیرو و راستی با معیارهای دهه ۴۰ میلادی , مجموعه را متقاعد کرد , که به وجوه دیگر شخصیت منوچهر مهران بپردازیم ..... هر چند که بررسی هایمان بر اساس مستندات موجود , هنوز تکمیل نیست اما , به نتایج قابل قبولی نیز دست یافتیم .. * ابتدا بهره مندی از قابلیت توانایی در طراحی و خلق آثار هنری , از جمله تهیه آرم ( لوگو ) و ترسیم سایه و روشنهای گرافیکی , برای ایجاد و برقراری ارتباط با مخاطب جوان و عموما ورزش دوست , انجام شده .... چرا که در آن دوره , تصاویر ورزشی قابل دسترس , بسیار اندک بود و مدیران ناگزیر از استفاده فراوان از تصاویر گرافیکی و طراحی شده بودند ... بانو منیر مهران بر اساس یک مصاحبه در سال ۱۳۵۸ , به توانایی استاد منوچهر مهران , در رسم آثار گرافیکی و ایجاد شمایلهای ورزشی اشاره دارد او حین مصاحبه تایید میکند که بیش از ۳/۴ ( سه چهارم ) طرح های استفاده شده در نشریه نیرو و راستی ( حد فاصل سالهای ۲۶ - ۱۳۲۲ ) کار دست او ( منوچهر مهران ) بوده است و نیز اشاره دارد , کیفیت بخش طراحی و هنری نیرو وراستی , دغدغه همیشگی او بود ........ بویژه آرم باشگاه , که بیش از سایر طرح ها دوست میداشت همانکه به درخواست من , بر سنگ مزارش نیز حکاکی شد . * وجه دیگر منوچهر مهران که دلالت بر طبع حساس و هنر محور او دارد , گرایش و علاقه ی بی حد او به هنرعکاسی و مقوله عکس ورزشی بود .... که شاید خواستگاهش , نیاز مبرم به تهیه عکس از رخداد های ورزشی و ورزشکاران , جهت انتشار در نشریه نیرو و راستی باشد ..... اما اشاره ای که همسر او بانو منیر مهران در نشریه نیرو و راستی دارد , ماهیتی دیگر به میزان علاقه مندی او می بخشد در حالیکه ان روزها جامعه کوچک و محدود مطبوعاتی ایران از وجود چند عکاس بصورت مشترک بهره مند بود از جمله آقا شعاع زنده یاد شعاع معتمدی - زنده یاد ابراهیم خلیلی شیرازی - زنده یاد قاسم فارسی ..... ) بانو منیر مهران در مقاله ای که ۶ روز پس از در گذشت همسرش منتشر شد , چنین اشاره دارد : ............ شاید شما را متجب کنم اگر بگویم این همسر مهربان و مرد جدی و فعال , هر هفته لا اقل دو الی سه حلقه فیلم , برای تشویق ورزشکاران , صرف عکس گرفتن از انها مینمود ولی در ۲۱ ماه که از سن دخترک کوچکش میگذرد , فرصت نیافت , که از او عکسی بگیرد ......... از این نمونه ها که معرف عشق و علاقه آتشین او بکارش بود , بقدری در زندگی او زیاد است که , چنانکه اشاره داشته ام , شرح آن محتاج کتابیست .. * یک شاهکار هنری .... عکسی که در میانه دهه ۲۰ شمسی بر روی جلد مقوایی سالنامه نیرو وراستی منتشر شد و نمایش گر مراسم رژه ورزشکاران باشگاه نیر و راستی است ...... امجدیه - مراسم چهارم ابان ۱۳۲۵ ============================== .... اما آنچه که در عکس بالا , مجموعه را بسیار تحت تاثیر قرار داد , تلاش استاد برای رنگی نمودن تصویر می باشد و جدا از آنکه , آیا در این تلاش موفق بوده است یا خیر , بر اساس منابع موجود در آرشیو جام تخت جمشید ) , این نخستین تلاش ژورنالیست ایرانی , برای رنگی نمودن عکس و رخداد ورزشی است که در جهت افزایش جلب نظر و چشم نوازی تصاویر ورزشی صورت گرفته .... باید در نظر گرفت که در روزگار دهه ۴۰ میلادی بزرگترین مجلات جهان ( نشریاتی چون LIFE ) نیز قابلیت چاپ , و رنگی نمودن عکسها را نداشتند ودر سایر نشریات نیز به ندرت چنین اقدامی دیده شده و ناچار از عکسهای سیاه و سپید , استفاده شده است .... یک پیوندی ابدی , میان مقوله ورزش و رنگ ... پس از فوت استاد مهران , مسئولیت تهیه عکس های ورزشی , را سایر عکاسان که در تهیه عکس ورزشی , صاحب تجربه بودند , بر عهده گرفتند از جمله استاد فقید میرابوالقاسم فارسی , که ان روزها بر حسب علاقه ی شخصی عکاسی میکرد و دبیر ورزش مدرسه نظام بود .... او با نظر بانو منیر مهران و بواسطه ی علاقه و تمایل زنده یاد منوچهر مهران به تلفیق دو مقوله ورزش و تاریخ ایران باستان , همراه با مفاخر ورزش ایران , همچون زنده یاد محمود نامجو , به بنای سنگی تخت جمشید رفت و خالق عکسهایی جاودانه شد ..... اگر چه این تصاویر پس از درگذشت استاد مهران تهیه شد اما , در یکایک انها میتوان رد و نشانه ی از ایده های بکر و سرشار از حس میهن پرستی اش , را مشاهده کرد . . ---------------------------------------------------------------------------------------------------- مقاله ای در باب منوچهر مهران , اثر منوچهر جهانبگلو چندین هزار جوان ورزشکار جنازه استاد محبوب ورزش منوچهر مهران را با چشمانی اشکبار بدوش خود حمل کردند شدت کسالت دوست عزیز و استاد بزرگوار من , مهران چند روز بود ملالت و تاثر فوق العاده برای علاقمندان و دوستان او ایجاد کرده و بهر مکانی که پای میگذاشتی صحبت از بزرگواری و جانفشانیهای این راد مرد بزرگ و این فدایی ورزش و افتخار ایران در میان بود و به جرات میتوان گفت که اکثر طبقات منور الفکر از فرهنگیان , دانشمندان , نویسندگان مطبوعات و روسا لشگری و کشوری و همچنین طبقه ورزشکاران همه به فعالیت و شجاعت او ایمان و عقیده داشتند و از شدت کسالت او نگران و متاثر بنظر میرسیدند . هنگامیکه باد خزان اواخر پائیز , شروع به وزیدن کرد و از لای شاخ و برگ درختان باشگاه نیرو و راستی میگذشت .... در آن موقع که برگهای زرد و پژمرده که طراوت و شادابی خود را از دست داد و اهسته آهسته بر زمین می افتادند ... در ان لحظه که گلهای داودی در مقابل تلالو خورشید سر بزیر افکنده و پرهای خود را جمع کرده بودند و در محیط پر جوش و خروش نیرو و راستی جز سکوت مطلق و مرگبار چیزی شنیده نمیشد . روح یک مرد فعال و شجاع از قید رنج و غم دنیا آزاد شد و به شهدا و بزرگانی که جان خود را برای سربلندی و افتخار میهن عزیز بکف نهاده و مردانه در صفحه اجتماع مبارزه کرده اند پیوست . منوچهر مهران مردی شجاع که بیست سال , تمام زندگی و لذتهای آن را , وقف تندرستی جوانان و سربلندی ایران عزیز کرده بود . او نشان داد که میتوان با ثبات قدم و شجاعت , مشکلات زندگی را از پیشروی برداشت و درس مردانگی و صحت عمل به جوانان آموخت ... زندگی کوتاه و پر افتخار یک جوان فعال و از خود گذشته رو به افول می رفت در حالیکه یک دنیا ارزو , برای سربلندی جوانان ایران در سر داشت , همگی ناتمام ماند و افسوس بسیار ... مرحوم مهران دوستان زیادی در تهران داشت که بمحض وصول خبر فوتش , بی درنگ به منزل او شتافته و با دیدگان اشکبار و دلهای غم زده ای که از فوت این خدمتگذار اجتماع در انها پدید امده ضجه زنان اشک حسرت فرو ریختند . همان شب روزنامه اطلاعات با اعلام فوت منوچهر مهران , خبر را با اطلاع عموم مردم رسانید و رادیو تهران نیز ضمن شرح مبسوطی از خدمات منوچهر مهران به ورزش و مطبوعات ایران , قدردانی و سپاسگزاری نمود و این خبر بهت آور را در سراسر ایران و کشورهای خارج پخش کرد . آن شب سیل جمعیت به قدری زیاد بود که تمام راهرو ها و اطاق های باشگاه نیرو و راستی پر شده بود و سرانجام به دوستان مهران اطلاع داده شد که فردا برای تشیع پیکر او به باشگاه نیرو وراستی بیایند .صبح روز جمعه ساعت ۷ صبح دسته های محتلف ورزشکاران با پرچم های عزا و روبانهای سیاه و دسته گلهایی که حمل میکردند به باشگاه نیرو و راستی امدند و چهره های ماتم زده سکوتی همراه با بهت را در محیط نیرو و راستی ایجاد کرده بود . مقارن ساعت ۹ صبح پیکر مرحوم مهران در میان صحن باشگاه در حالیکه مستور و عرق در گل بود به روی یک میز گذاشته شد و عموم طبقات جامعه تهران در این عزای جانگذاز شرکت کرده بودند . نماینده دربار , افسران ارشد ارتش . نمایندگان مجلس , نویسندگان , مدیران جراید , و اعضای انجن تربیت بدنی و دبیر خانه , دبیران ورزش , مدیران باشگاههای ورزشی پایتخت جهت شرکت در مراسم عزاداری و تجلیل از یک خدمتگزار واقعی به باشگاه نیرو وراستی آمده بودند ... ----------------------------------------------------------------------------------------------------- ----------------------------------------------- از نشریه ندای آزادی بقلم ناصر : استاد عزیز از دست رفته ام ................ منوچهر مهران جوان بود , جوان آزاده ای بود ..... شعله ای بود , شعله ای بود که میدرخشید , شعله ای بود که فروغ و روشنایی میبخشید و از پرتو ان دلها روشن میشد و روح ها اوج و عظمت میگرفت . این شعله خاموش شد ! نه ..! این پرتو لایزال از میان رفت ... نه ..! این شعله با تمام گرمی , حرارت و روشنایی خیره کننده خود با تمام پاکی و طهارت در قلب ما روشن شد در قلب همسر دانشمند و مهربان او , در قلب مادر داغدیدع او و در قلب خواهران محنت زده او و در قلب دوستان یکزنگ و شاگردانش روشن شد و برای ابد نیز باقی خواهد ماند . چرا که مرگ و فنا از ان کسانی است که از خود یادگارهای درخشان باقی نگذارند و برای انها که در قلب دوستان خود جای ندارند این اشکها که از دیدگان بی فروغ ما فرو میریزد این اتشی که در دلهای حساس ما شعله میزند نشان اوست و دلیلی بر زنده بودن او ... و این ما هستیم که او تقدیس میکنیم و هزاران شاگرد وفاداری که تربیت کرد هزاران جوان که همانند گلهای شقایق در سراسر ایران از دامنه های کوهای گردنکش شمیران تا آخرین نقاط سرخدی ... و خراسان و ... در سوگ او عزادار هستند . امروز پنجمین روز است که مهران ناکام , مهران عزیز و مهربان و مهران شرافتمند از کنار ما درور شده و پنج روز است که قلب ما از داغ او می سوزد و روح ما از زجر و شکنجه مینالد . امروز پنج روز است که ما دیگر ان قامت رسا , آن بازوان توانا, آن چهره بشاش , آن دیدگان مشتاق و بیگناه را نمیبینیم امروز پنج روز است که مهران از ما دور است ... کجاست ؟ زیر خاکهای تیره ... در زیر خاکهایی سرد و بی رحم ... نه .... اشتباه کردم .... در قلب ما در تکه های وجود ما جای دارد و او ...... و او هرکز از دل ما بیرون نمیرود و هیچ وقت نیز نخواهد رفت ببدان ..... دان ای استاد عزیز من , بدان ای دوست از دست رفته من , ما تا آخرین دقایق حیات خود یاد تو ............ یاد عزیز و مقدس ترا از دل بیرون نخواهیم کرد تو , مهران مهربان , از خاطر ما محو نخواهی شد ......... نشزیه ندای آزادی - 26 آذر 1326 * تندیس استاد منوچر مهران بهمراه کاپ ها , مدالها و پرچم های کسب شده توسط ورزشکاران باشگاه نیرو وراستی که در گوشه ای از سالن باشگاه با ذوق و سلیقه چیده شده بود و هر ساله در تاریخ 19 آذر ماه ( سالروز در گذشت ) غرق در گل و احساس بود ..... اما با پایان یافتن فعالیت باشگاه ....................

Read More

Can Ballet Be Feminist?

Ballerinas have long made feminists both uneasy and excited, embodying fulfillment and the shackles of feminine performance. In a world hungry for female representation, women protagonists are instrumental to ballet. Just try staging Coppélia without Swanhilda, La Bayadère without Nikiya, or Giselle without Giselle.
We recognize, however, that this perspective ignores why these women are there in the first place; the entirety of Coppélia’s story happens because a man can’t tell a woman apart from a doll. Nikiya’s whole existence is defined by her tumultuous relationship with male lovers, and Giselle dies of heartbreak after the man she fell in love with fifteen minutes prior reveals he was lying to her.
The list goes on. Le Corsaire involves a literal harem, and we all know that The Sleeping Beauty may not be the strongest role model out there. Plenty of dance critics have used this and more to argue against these classic works saying it’s time we push forward into pieces that are less feminine and more feminist.
We disagree. In fact, we would argue that ballet has been instrumental in reminding our world that we can be both all within the same count of eight.


Ballerina Marie Camargo was famous for revealing her feet in the 18th century (gasp!)Rewind all the way back to the 18th century. Marie Camargo was a ballerina with the Paris Opera Ballet when female dancers still wore floor length hoop skirts and heeled shoes. Camargo was the first dancer to raise her skirt and show audiences her feet. While she was at it, she took the heels off of her shoes. Both acts, though horrifically scandalous, allowed her to move at full potential (which the history books tell us was very high). Her dazzling footwork eventually silenced her critics and now she is remembered for her impressive speed and agility. Can we name any oth er woman from the 1700s who is remembered for their athleticism? After all, this was 200 years before women would be admitted to the Olympics.
Fast forward to the 1830s and we have the beginning of pointe, the physical difficulty of which we covered in our recent article. From pointe was born the ballerina’s race to push boundaries and test limits, giving way to some of the most impressive physical feats in ballet’s repertoire: the Rose Adagio from The Sleeping Beauty, choreographed by Marius Petipa in the late 1800s, tests every muscle in the ballerina’s body. The 32 fouettés from Act III of Swan Lake, also choreographed by Petipa and supposedly inspired by Pierina Legnani, are another display of pure athletic prowess. We’d reason to ask again — where else in the 19th century were women allowed, even encouraged, to perform and master physical feats?


Svetlana Zakharova as Aurora in The Sleeping Beauty (photo: Foteini Christofilopoulou)Notably, this physical power was not meant to replace the grace and beauty that ballet has always represented. Rather, ballerinas were expected to be multifaceted creatures, capable of seamlessly intertwining delicate artistry with brute athleticism. Sure, the characters they were portraying may have possessed traditionally passive plotlines, but the manner in which such performances took place was not passive at all. Even today, our society struggles with this complexity of allowing women to be both delicate and powerful. Ballet has been there all along.
Many ballet fans wrongfully assume that these complex expectations for women were founded by George Balanchine in the 20th century, but we can see how this history tells us otherwise. Nevertheless, Balanchine’s neoclassical aesthetic, which he developed upon his arrival to the American ballet scene in the 1930s, definitely expedited this evolution. Trained at the Imperial Ballet School (well known as the Vaganova method), Balanchine melded his ultra-classical training with his experiences in Hollywood and Broadway to create the 20th century aesthetic upon which all elite American companies are founded. Today, his approach to choreography and technique is a universal baseline summed up rather perfectly in his famous quote “ballet is woman.”

A commercialized example of Balanchine’s “ballet is woman” (photo: All Contemporary Design)The beauty of this statement lies in its ambiguity. Through commercialization, ballet is woman because that’s what sits in our music boxes and on our emoji keyboards. After performances, ballet is woman because the ballerina gets the flowers (if she’s nice, she’ll pull out a rose and hand it to her male counterpart).
In our 19th century story ballets, ballet is woman because the plot revolves around a female protagonist. In 20th century non-narrative wo rks, ballet is woman because most choreography works to highlight and feature the female dancer (in this video on partnering from New York City Ballet, dancer Amar Ramasar embraces this wholeheartedly when he says “it’s not about you. It’s about making the woman look beautiful.”)
In a world focused on men’s achievements, athletic or otherwise, the stages of ballet offer a refreshing alternative. Not only do women take center stage, but they continue to be encouraged to display their strength and artistry; in comparison to other areas of female athletics, we have never told ballerinas to scale back their strength.
Despite this, some dance critics have questioned the validity of Balanchine’s quote. A 2017 article from the New York Times asked if we should qualify “ballet is woman,” by shifting it, “as the choreographer Pam Tanowitz (born in 1969) has recently done,” to say “that ballet is a man’s idea of woman.” We can understand Tanowitz’s perspective. These centuries of ballet choreography and story-making were predominately created by men and this means that there is an argument for those men’s use of the male gaze.
The male gaze is a term from film theory in which, according to journalist Janice Loreck, the woman “is visually positioned as an ‘object’ of heterosexual male desire.” In ballet, the chance to perform, or display oneself, is both why and how dancers make it through grueling twelve hour days. We can therefore understand why critics would argue that this attitude, coupled with misogynistic male chor eographers, might encourage a specific type of display.
However, we just don’t see the evidence for that. When Aurora steps up to complete her balances in the Rose Adagio, it’s true she is displaying herself for the four male suitors in front of her. That in itself is not an empowering storyline. But she is also displaying her inconceivable strength, impressive strong-will, and marvelous grace for the entire audience. At the 19th century premier, that audience would have been predominately male, but now that women are welcomed and encouraged inside the theater, are they not allowed to appreciate the feat as well? In other words, how is this type of display specific to the enjoyment of men?


Though forcing Albretcht to dance to death may not be the most emotionally evolved response, it sure isn’t passive. Here are the willis from the Royal Ballet’s Giselle. (photo: ROH)Often, these types of subtle perspective changes are all we need to uncover a reasonably feminist understanding of these classics; in Giselle’s second act, the kingdom of female willis band together and force Albrecht to dance to his death after learning that he disrespected Giselle’s trust. What a power play. Swan Lake’s domain of titular birds spend all of Act II and IV trying to support and sa ve Odette from the evil Von Rothbart. If that isn’t #womensupportingwomen, we’re not sure what is.
All of this to say: the ballerina is beautiful, but she is not an object. She is a fluid, active, human piece of art who deserves to be treated with such depth.


Ashley Bouder is a self described “feminist ballerina” (photo: The Broadway Dance Center)In a 2018 article from Dance Magazine, principal ballerina Ashley Bouder offered her thoughts on this through the lens of a 21st century piece by leading choreographer Alexei Ratmansky: parts of the dance, she says, are “degrading: I am literally pulled by my hair and thrown to the ground several times, giving the illusion of a woman being abused by an angry man. It beats me up and leaves me with bruises. It’s also exhilarating to dance.”
In these words, Bouder twirls upon the importance of acknowledging these blurred lines when evaluating art. Ballet, especially traditional ballet, can often seem full of barriers. Women wear different shoes, dance different steps, and play different roles. During the day, they sometimes even tak e different classes. Much like any other sport, the worlds of men and women can seem completely separate, yet in our case those worlds collide every night.
Onstage, men and women create one microcosm of art, athleticism, and history. Consequently, these barriers are seriously complicated when the curtain rises. Dismissing a dance or a ballet because it seems sexist on one level, be it the story or choreography, seriously disrespects the piece’s whole story. We’re here to argue that those stories are rich in history, art, and guess what? Feminism and female empowerment.

Read More

Iranian Revolution

EMBROIDERIES BY PARTICIPANTS Iranian Revolution

Guest Artist: Anonymous
I know nothing about the revolution. It happened over a decade before I was born. I know nothing about Iran today, either. I left it for good almost a decade ago. After all these years, when someone asks me what it was like living in Iran, I can pretty much sum it up with a few images and significant events, all of which are one terrible thing after another. Some people love it there or have been told that they do, or even better, voluntarily blinded themselves to the trauma and think it is the best place on earth. Others either have left it for good or died on their way to trying to make it a better place.
There is no life in between the extreme events. In the gaps, you’ll find kids growing up under tight schooling and brainwashing, stripped out of their personality and growing up with nothing to look forward to and no sense of future. I have nothing personal to portray what I remember with besides the images I was told to remember.
Once there were people who wanted better, but they were wrong; or they weren’t wrong, but the government that took charge turned evil after they came to power. Once there was a war and, though it was the politicians who started it, civilians had to die to save the country. And thereafter, everyone had to pay for the unfortunate mistake of their past generation. Somewhere between 1978 and the present is my generation. Trapped in an identity crisis and constantly blaming the past.
The artist who selected these images and transformed them into embroidery patterns grew up in Iran and immigrated to Canada when she was eighteen. She chooses to remain anonymous to protect herself and friends and family who remain in Iran. The artist has been paid fees for the inclusion of her patterns in this project. Paying artists for their work is recognition of the central cultural work that they perform. Shah of Iran
Removal of a statue of the Shah in Tehran University during the revolution in 1978. Unknown Photographer. A pro-revolution Iranian woman in Tehran, 1979
Kaveh Kazemi/ Getty Images Protesters around Shahyad Tower (later Azadi Tower) in Tehran, Iran, 1979
Aristotle Saris / Wikimedia Alleged enemies of the Iranian Revolution are executed in Sanandaj, Iran on August 27, 1979.
Jahangir Razmi/UPI Child soldier in the Iran-Iraq war, 1980 to 1988
Untitled - Bahman Jalali Mother sending son to war, Iran-Iraq War, 1980 to 1988
Unknown source Veiled women practice shooting, Tehran, Iran, 1986
Jean Gaumy/ Magnum Photo Young schoolgirls training as Basijis (mobilized volunteer forces), Tehran, 1988
Kaveh Kazemi/ Getty Images Four seater motorbike, Shahr Rey, Iran, 1997
Abbas Attar/ Magnum Photo

Read More

Les Iraniennes sont seules au monde. Et l’ONU se fait complice d’un pouvoir qui les soumet

Mahnaz Shirali Jeudi 6 mai 2021 - Middle East Eye En 2020, l’Iran est le pays qui a exécuté le plus de femmes au monde. En avril, il a pourtant été élu membre permanent de l’organe des Nations unies chargé de la promotion du droit des femmes « Le désastre politique actuel de la République islamique et l’échec de sa diplomatie belliqueuse envers les grandes puissances du monde ont des conséquences dramatiques sur les femmes », estime Mahnaz Shirali (AFP) Le 21 avril 2021, l’élection de la République islamique comme membre permanent de la Commission de la condition des femmes des Nations unies (CSW) a provoqué une grande vague de protestation parmi les Iraniennes. Cette commission est le principal organe intergouvernemental mondial dédié exclusivement à la promotion de l’égalité des sexes et de l’autonomisation des femmes. Elle fait partie du Conseil économique et social des Nations unies (ECOSOC) et joue un rôle plus ou moins important dans la promotion des droits des femmes. Cette structure plutôt décorative – puisqu’elle ne dispose pas de véritable pouvoir – est pourtant censée refléter la réalité vécue par les femmes dans le monde entier et contribuer à l’établissement des normes mondiales relatives à l’égalité des sexes et à l’autonomisation des femmes. Les Iraniennes ont du mal à comprendre les raisons qui ont conduit à l’élection de la République islamique au sein d’une telle commission.
Comment un État qui applique la charia (la loi islamique) – selon laquelle la vie d’une femme vaut la moitié de celle d’un homme – pourrait-il favoriser l’égalité entre les hommes et les femmes ? Comment pourrait-il prendre des mesures « pour accélérer les progrès et promouvoir la pleine jouissance par les femmes de leurs droits politiques, économiques et sociaux », selon la charte de la commission ?

Depuis son avènement, la République islamique a décrété toute une série de lois discriminatoires qui assignent les femmes à l’infériorité et à la soumission par rapport aux hommes. La femme au sein de la famille est réduite à une fonction nourricière et les mères n’ont aucun rôle dans la vie de leurs enfants. Dans l’Iran d’aujourd’hui, une mère n’a même pas le droit d’hospitaliser seule son enfant malade, la présence du père ou d’un parent masculin étant obligatoire. L’école non plus ne juge pas la mère digne de recevoir le dossier scolaire de son enfant et, en cas de problème, les autorités ne reconnaissent que le père. Après la révolution de 1979 en Iran, l’égalité homme/femme devant la loi a été abolie dans la Constitution de la République islamique, dont la vingtième loi stipule : « Toutes les femmes et tous les hommes sont protégés par la loi », ce qui ne signifie pas que les hommes et les femmes jouissent des mêmes droits (à l’époque des Pahlavis, l’égalité était inscrite dans la loi). En revanche, la justice islamique est nettement plus sévère envers les femmes que les hommes. Dans le cas d’une agression sexuelle, les femmes qui se défendent s’exposent à être pendues immédiatement.
Depuis l’avènement de la République islamique, une centaine de femmes ont été pendues sur-le-champ, sans qu’ait été pris en compte le fait que leur acte relevait de la légitime défense.
Sous le joug des ayatollahs, les femmes, bien plus que les hommes, sont victimes des peines prononcées par les tribunaux religieux. En 2020, l’Iran est le pays qui a exécuté le plus de femmes au monde. Sous la République islamique, la peine de mort est ouvertement utilisée comme une forme de châtiment. Cette peine est plus facilement appliquée contre les minorités religieuses et ethniques, les opposants politiques et les femmes. L’exécution de Reyhaneh Jabbari, en 2014, continue à hanter la conscience collective des Iraniens. La jeune femme avait 19 ans lorsqu’elle a tué son agresseur lors du viol.
Elle a été condamnée à la pendaison après un procès très médiatisé, mais peu équitable. L’agresseur était un proche du régime. L’exécution de Reyhaneh a profondément choqué les Iraniennes et a renforcé la conscience d’être discriminées par la justice islamique. Mais avec l’effondrement de l’économie iranienne, à la suite de la mauvaise gestion du pays ainsi que des sanctions répétitives imposées par les États-Unis, la violence s’est accentuée contre les personnes fragiles de la société, parmi lesquelles les femmes occupent une place de choix.

Tout au long de l’année 2020, le pays a été secoué par la recrudescence des violences contre les femmes et pas une semaine ne s’est passée sans que la presse iranienne n’annonce un nouveau cas de féminicide. Ces dernières années également, on a été témoins de l’augmentation des cas de suicides d’enfants et d’adolescents (les filles comme les garçons) ainsi que de nombreux cas d’infanticides, particulièrement au sein des familles pauvres. Le père qui tue son enfant reste à l’abri du jugement puisque selon la charia, il est le détenteur du sang de ses enfants (la patria potestas ou le droit du père sur la vie et la mort de ses enfants), il n’y a donc pas d’inculpation pour infanticide. Les ménages fragilisés par l’effondrement de l’économie sont devenus le fief de la violence envers les femmes, qui ne sont nulle part à l’abri. Alors que les « crimes d’honneur » s’étaient raréfiés dans le pays, le retour en force de ce phénomène met en lumière la fragilité de la condition féminine dans un pays régi par les lois islamiques. Le désastre politique actuel de la République islamique et l’échec de sa diplomatie belliqueuse envers les grandes puissances du monde ont des conséquences dramatiques sur les femmes qui, en l’absence des lois qui les protègent, sont les premières victimes de toutes les formes de violences, aussi bien domestiques qu’étatiques, puisque ce sont les lois en vigueur qui privent les femmes des voies de recours. Aujourd’hui plus que jamais, l’élection de la République islamique comme membre de la CSW a prouvé aux femmes qu’elles sont seules au monde et que personne ne les soutient Dans les récents cas de féminicides en 2020, bien plus que les crimes eux-mêmes, c’était plutôt la réaction complaisante des hommes envers les agresseurs, leurs efforts en vue de banaliser les crimes d’honneur et leur tendance à « blâmer la victime » qui ont choqué les observateurs extérieurs. Nombreux ont été les hommes iraniens qui ont approuvé sournoisement la violence envers les femmes et certains d’entre eux ont reproché aux victimes d’avoir attiré la violence à leur encontre, en estimant qu’elles n’auraient pas dû désobéir à leur père ou à leur mari.
Depuis 40 ans, les Iraniennes continuent à s’opposer à la domination masculine et à remettre en cause le pouvoir patriarcal, sans être soutenues par les hommes de leur pays. Mais aujourd’hui plus que jamais, l’élection de la République islamique comme membre de la Commission de la condition des femmes des Nations unies leur a prouvé qu’elles sont seules au monde et que personne ne les soutient.
Les opinions exprimées dans cet article n’engagent que leur auteur et ne reflètent pas nécessairement la politique éditoriale de Middle East Eye.

Mahnaz Shirali est sociologue et politologue, spécialiste de l’Iran. Elle est directrice d’études à l’Institut de science et de théologie des religions de Paris (ISTR-ICP). Elle enseigne également à Sciences Po Paris. Elle est l’auteure de plusieurs livres sur l’Iran et l’islam, notamment : La malédiction du religieux, la défaite de la pensée démocratique en Iran (2012), et Fenêtre sur l’Iran, le cri d’un peuple bâillonné (2021)Recommended مهناز شیرالی پنجشنبه ، 6 مه 2021 - چشم خاورمیانه در سال 2020 ، ایران کشوری است که بیشترین زنان جهان را اعدام کرده است. در ماه آوریل ، اما او به عنوان عضوی دائمی در سازمان ملل متحد مسئول ارتقا rحقوق زنان انتخاب شد. در 21 آوریل 2021 ، انتخاب جمهوری اسلامی به عنوان عضوی ثابت در کمیسیون وضعیت زنان سازمان ملل (CSW) موج بزرگی از اعتراض را در میان زنان ایرانی برانگیخت. این کمیسیون اصلی ترین نهاد بین دولتی بین المللی است که منحصراً به ارتقا equality برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان اختصاص یافته است. این بخشی از شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد (ECOSOC) است و نقش کم و بیش مهمی در ارتقا حقوق زنان دارد. این ساختار نسبتاً تزئینی - از آنجا که هیچ قدرت واقعی ندارد - قرار است هنوز واقعیت زیسته زنان در سراسر جهان را منعکس کند و به تعیین استانداردهای جهانی برای برابری و توانمند سازی زنان. زنان ایرانی درک دلایل منجر به انتخاب جمهوری اسلامی برای چنین کمیسیونی دشوار است. چگونه کشوری که شریعت (قوانین اسلامی) را اجرا می کند - که طبق آن زندگی یک زن نیمی از زندگی یک مرد است - می تواند برابری بین زن و مرد را تقویت کند؟ چگونه می توان طبق "منشور کمیسیون" اقداماتی "برای سرعت بخشیدن به پیشرفت و ارتقا the کامل بهره مندی از حقوق سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی زنان" انجام داد؟ جمهوری اسلامی از بدو تأسیس خود ، قوانینی تبعیض آمیز وضع کرده که زنان را حقارت و تسلیم نسبت به مردان می داند. زن در خانواده به وظیفه پرورش تبدیل می شود و مادران هیچ نقشی در زندگی فرزندان خود ندارند. در ایران امروز ، مادر حتی اجازه ندارد بیمار بیمار خود را به تنهایی بستری کند ، زیرا حضور پدر یا یکی از اقوام مرد اجباری است. این مدرسه همچنین مادر را شایسته دریافت سوابق مدرسه فرزند خود نمی داند و در صورت بروز مشكل ، مقامات فقط پدر را می شناسند. پس از انقلاب 1979 در ایران ، برابری جنسیتی در برابر قانون در قانون اساسی جمهوری اسلامی لغو شد ، که در قانون بیستم آمده است: "همه زنان و مردان توسط قانون محافظت می شوند". این بدان معنا نیست که زنان و مردان از همان حقوق (در زمان پهلوی ها ، برابری در قانون گنجانده شده بود). در مقابل ، عدالت اسلامی در مورد زنان بسیار شدیدتر از مردان است. در صورت حمله جنسی ، زنانی که از خود دفاع می کنند ، فوراً به دار آویخته می شوند. از زمان ظهور جمهوری اسلامی ، حدود 100 زن در محل به دار آویخته شدند ، و این واقعیت را نادیده گرفتند که این اقدام آنها در دفاع از خود بوده است. در زیر یوغ آیت الله ها ، زنان ، بیش از مردان ، قربانی احکام صادره از سوی دادگاه های مذهبی هستند. در سال 2020 ، ایران کشوری است که بیشترین زنان جهان را اعدام کرده است. در جمهوری اسلامی ، مجازات اعدام علناً به عنوان نوعی مجازات مورد استفاده قرار می گیرد. این مجازات در مورد اقلیت های مذهبی و قومی ، مخالفان سیاسی و زنان با سهولت بیشتری اعمال می شود. اعدام ریحانه جباری در سال 2014 همچنان آگاهانه جمعی ایرانیان را آزار می دهد. زن جوان 19 ساله بود که در حمله تجاوز ، مهاجم خود را کشت. وی پس از محاکمه ای پراهمیت اما غیرمنصفانه به دار آویخته شد. عامل جنایت نزدیک به رژیم بود. اعدام ریحانه زنان ایرانی را به شدت شوکه کرد و باعث افزایش آگاهی از تبعیض در برابر عدالت اسلامی شد. اما با فروپاشی اقتصاد ایران ، در نتیجه سو mis مدیریت کشور و همچنین تحریمهای تکراری اعمال شده توسط ایالات متحده ، خشونت علیه افراد شکننده در جامعه از جمله زنان افزایش یافته است. در طول سال 2020 ، کشور درگیر افزایش خشونت علیه زنان بوده است و هفته ای نگذشته است که مطبوعات ایران مورد جدیدی از زن کش را اعلام نکرده اند. در سالهای اخیر نیز شاهد افزایش تعداد خودکشی کودکان و نوجوانان (دختر و پسر) و همچنین موارد بیشمار کودک کشی به ویژه در خانواده های فقیر بوده ایم. پدری که فرزند خود را می کشد در معرض قضاوت است زیرا از نظر شرعی ، او دارنده خون فرزندان خود است (patria potestas یا حق پدر در زندگی و مرگ فرزندانش) ، او چنین نمی کند بدون هزینه برای کودک کشی. خانوارهای ضعیف شده با فروپاشی اقتصاد به کانون خشونت علیه زنان تبدیل شده اند ، جایی که از هیچ کجا در امان نیستند. در حالی که "جنایات ناموسی" در کشور نادر بوده است ، احیای مجدد این پدیده شکنندگی وضعیت زنان را در کشوری که تحت قوانین اسلامی است برجسته می کند.

Read More

Negar Azimi in conversation with Mitra Goberville, Behjat Sadr’s daughter

READING ROOM | SEPTEMBER 2020 Negar Azimi in conversation with Mitra Goberville, Behjat Sadr’s daughter In July of this year we invited Negar Azimi, a writer and the senior editor of Bidoun, to talk to Mitra Goberville about her mother, the artist Behjat Sadr. Sadr, a pioneering Iranian modernist whose work spanned painting, kinetic works, and photography, passed away in 2009. Sadr was the subject of a show at the gallery in May 2020. M.G.: I remember she expressed a lot of frustration; she felt that many people didn’t understand her work. But she did show her work at several Tehran Biennales, and was recognized there, as well as twice at the Venice Biennale, in 1956 and 1962. Still, Iranians didn’t like to buy my mother’s paintings. They weren’t commercially friendly: they were too black, too abstract. The kinetic paintings were never appreciated. Once, I remember a couple bought a work from her, and when visiting them at home she learned that they had hung it in their bathroom! Of course, she promptly removed it and gave them their money back. Her pay at the university where she taught was not that much, but my mother always instilled in me that culture mattered more than money. Behjat Sadr in Iran, circa 1945. Negar Azimi: Dear Mitra, I never met your mother, but from what I can gather — bits of oral history from her contemporaries, anecdotes from you, and of course Mitra Farahani’s incredible film about her life — she was irreverent, mouthy, and terribly funny. What was it like being her daughter? Mitra Goberville: We were not a typical family by any means. My parents met in Rome, where they had both been supporting themselves by dubbing Italian films into Farsi. Years later, they would joke about the films they had worked on. “I was Anna Magnani!” or “I was Toto!” each would say. I think my father was the love of her life but more or less disappeared from our lives after they divorced. My mother raised me by herself. Nevertheless, decades later, she cried when he passed away. N.A.: Her contemporaries were artists like Parviz Tanavoli, Hossein Zenderoudi, Bahman Mohasses, and Mohsen Vaziri. What did she make of them? M.G.: She liked the male artists, she had respect for their work, but she also always remarked that it was so much easier for them. There was always a Madame Zenderoudi or a Madame Tanavoli, you know? She didn’t have that kind of support. Instead, she had to struggle alone while also taking care of me. She was especially close to Bahman Mohassess, and they often spoke on the phone. I suppose they both stood apart from the mainstream by being uncompromising—and they both suffered because of this. I remember Mohasses traveled to Paris from Italy one or two years before my mother’s death, and he offered me a drawing. He wanted to gift one drawing to each of his close friends’ children. It was a painting of a fish, but it was a Mohasses fish, so it was a bit surreal and melancholic. N.A.: Did she ever tell you stories about her artistic coming of age? M.G.: Early on, a painting teacher had told her that she didn’t have any talent! She eventually trained to become a teacher so that she could be independent and support herself. In her early 20s she had been a student of the famous pedagogue Ali Ashgar Petgar, who himself had been a student of Kamal ol-Molk, the father of Iranian painting in the academic style. One day under Petgar’s tutelage, she was asked to paint a nature morte. She decided to paint a fan, because she said she loved the way it moved. She loved movement, as you know. She later studied at the Fine Arts Faculty of the University of Tehran. She became close to the painter and poet Sohrab Sepehri, with whom she exchanged a lot of letters that I still have. After that she won a scholarship to continue her studies in Italy. She really discovered herself in Rome. Not only because she could access the modern art scene there, but also, as she later wrote in one of her notebooks, because she was able to experience and learn about the ancient arts: everything from the Greeks and the Romans to art from the Middle Ages and the Renaissance. She decided to go back to Iran in the beginning of the 1960s, just as things were picking up in Rome. I don’t really understand why she made that decision, though I do know that she always felt insecure about not having a rich and powerful family to support her. She very much wanted to get a job as a professor at the University of Tehran. She
always told me that as a woman I must get
a job of my own, and that I should never
depend on anybody else Behjat Sadr in Rome, circa 1955 N.A.: Iran was rapidly changing during the 1960s and ‘70s, as the Shah invested oil money in modernizing the country and spoke in bold tones of catching up to Japan and Europe. Many artists, writers, and filmmakers grappled with this rapid change, its perks as well as its pitfalls and paradoxes. Your mother was arguably one of them, with her paintings full of movement — both literal and metaphorical — and her distinctive brush strokes evoking sinuous oil slicks. Did your mother ever speak of this swiftly modernizing landscape? Behjat Sadr in Venice, circa 1955 Behjat Sadr, Untitled, circa 1974. Oil on aluminum, 100×200 cm. Courtesy Balice Hertling Behjat Sadr in Tehran, circa 1960 M.G.: She was not one to say that all progress was bad, but I do remember her taking me somewhere when I was young — I can’t remember where — and pointing out that the people there had no running water and yet they had color television. Or let’s say people had color televisions but they could not read. The petro-wealth thing was obviously complicated, and she did have her critiques. She understood that it was both a blessing and a curse; she often said things like, “Maybe it is all happening a bit too quickly.” She never cared for the –isms: capitalism, communism, etc. Maybe it’s fair to say that she just didn’t like dogma. We lived on Pahlavi Street, and then later in the high-rise A.S.P. Towers. The biggest room was always my mother’s atelier, though eventually the entire house would stink of her oil paints. At times, I acted as her assistant, helping her prepare the painting surfaces. She was an insomniac and would work through the night. At home there was no standard routine for breakfast, lunch, and dinner, which is probably why I still don’t understand those rituals to this day. There were other markers of difference, too: our house didn’t have curtains or carpeting like the homes of my friends from school, but instead we had Alvar Aalto furniture and parquet floors. For a while I wanted to be like other children. I wanted a mother who had a manicure rather than dirty, paint-covered hands. But that didn’t last long. I eventually realized how special she was. We went on strange and exciting trips with her students. If she had to go to Japan for work, she would say, “Kakooti has to come!” That was my nickname, Kakooti. We often traveled to the Iranian cities of Kashan and Isfahan with architecture students from the university. You might notice that some of her drawings seem influenced by the roofs of ancient mosques that we saw there. Eventually we spent two of her sabbatical years, ‘68 and ‘74, in Paris. Of course, the political effervescence of May 1968 was a fascinating thing to see. In the end my mother opened my eyes to what beauty could be; she taught me how to look at life. Behjat Sadr and daughter Mitra Goberville, Tehran, 1966 N.A.: Your mother was also unusually close to the legendary Iranian poet and filmmaker Forough Farrokhzad, who died tragically in 1966, in a car crash. I noticed that you have versions of poems written by your mother that Forough marked up. M.G.: Forough was her best friend. She considered her a person of the utmost integrity, very authentic and true. My mother hated the others, I mean the people who warned her away from Forough, who said, “Don’t hang out with her, she’s a prostitute.” I was young, three or four years old, and would call her dorough, because it rhymed. As you know, dorough in Farsi means, “lie.” That would upset her, and we would all laugh. When Forough died, all those awful people were at her funeral, the ones who told my mother to stay away from her. For this reason, my mother left. She didn’t want to have anything to do with such hypocrites. Forough’s passing left a big hole in my mother’s life. Behjat Sadr’s home in Tehran, circa 1970 N.A.: You and your mother stayed in Iran for one year after the revolution of 1979. What was that like and where did you end up afterward? M.G.: We left for Paris when things got messy. I can say my mother wasn’t in love with the Shah’s regime — she loathed the clientelism and corruption — but she wasn’t going to follow Khomeini, either. Anyway, we arrived in Paris with one suitcase of summer clothes and very little money. Luckily the director of the Cité Internationale des Arts offered us an apartment in their annex, so we stayed there. It was quite a change to move from our 200 square-meter flat in Tehran to a 30 square-meter space full of cockroaches. But I didn’t care. I was young, and so happy to be in Paris. Behjat Sadr’s home near the Capsian Sea, circa 1970 N.A.: Can you tell me a little about your mother’s initial artistic reception in Paris? M.G.: It was never easy. She had some supporters. The great critic Pierre Restany was one — a true champion of her work. But there weren’t many. If you can believe it, at one point she painted flowers to sell to some Iranian collectors to make money, but she stopped shortly after. She said, “I can’t do that anymore!” She also shifted to smaller-scale works, as well as photomontage and collage, in part because she didn’t have access to much space in our small apartment, and also in part because of her battle with breast cancer. We tried to help her show work in exhibitions, but for the most part it didn’t work out. I remember us going to galleries, knocking on doors. One gallerist told her, “Madame Sadr you are not young, you haven’t died, and Iran doesn’t interest us.” Can you imagine? Behjat Sadr and daughter Mitra Goberville, Caspian Sea, 1972 All images courtesy The Estate of Behjat Sadr N.A.: The market fetishizes the newly dead. It’s so depressing. Can we speak a bit about Behjat Sadr the writer? I was very moved to recently read fragments of her letters and poems in the book that the curator Morad Montazami beautifully put together on your mother — they’re so full of lust and love, verve and introspection. When and what did she write? M.G.: She seems to have been writing forever. I even have a poem from before my birth. But she really started systematically journaling after the exile and her cancers, and she continued until her death. She wrote down her raw thoughts and sensations, but she also wrote about the past, about painting in general. There are many poems and drawings, too. In one notebook from March of 1957, she writes, “Today I really understood what I want. I want there to be in the history of world art, in the history of the world’s painters, the name of one woman at least.” Then she adds this: “I’m prepared to place all I have, my comfort, my happiness, all of it in the bargain …” Behjat Sadr in front of one of her paintings, circa 1990 Courtesy The Estate of Behjat Sadr N.A.: Looking at her work across time, I am struck by how she kept reinventing painting. She didn’t stick to a single identifiable style over the decades. Instead, she moved from depicting organic forms like trees to creating kinetic works in the ‘60s to photo-collages later on. Do you have any thoughts about this migration between forms and idioms? And what are some of the earliest paintings you remember your mother making? M.G.: She loved experimenting. At the same time, I think there is a coherence in her work over the decades, from her first nature mortes to the later “photo-peintures” and collages. The same rhythms keep coming back, and the patterns and textures begin to resemble one other. She left behind hundreds of photographs, and I believe they reveal a distinct way of seeing things that’s also discernable in her paintings. The earliest paintings I remember are the kinetic ones modeled on Venetian blinds. I was very young, but I remember the motors that were attached to some of them, and the sounds they emitted. I was transfixed as I watched the blinds move. Behjat Sadr, Untitled, 1967. Oil on canvas, venetian stores, artist frame, 135x100x12 cm. Courtesy Balice Hertling Negar Azimi is a writer and the senior editor of Bidoun, a magazine and curatorial project. https://www.balicehertling.com زادروز بهجت صدرمحلاتی؛ پیشگام در هنر نوگرای ایران

۸ خوردادماه بهجت صدرمحلاتی، نگارگر، بانوی هنرمند پیشگام در هنر نوگرای ایران در اراک زاده شد. صدرمحلاتی زاده‌ی هشتم خوردادماه ۱۳۰۳ از خانواده‌های سرشناس اراک بودند. در سال ۱۳۱۳ به‌دانشسرای مقدماتی رفت و در سال ۱۳۲۷ به‌دانشسرا راه یافت و سال ۱۳۳۳ با رتبه نخست در رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پایان نامه هنری گرفت. سپس درسال ۱۳۳۴ بورس تحصیلی فرانسه و مدال «انگر» به او پیشکش شد.
او در سال ۱۳۳۵ برنده جایزه سیمین همترازی شهر«سن ویتو» شد و یک اثر از او به‌همراه چند کار از نگارگران جوان ایرانی در بیست‌وهشتمین دوسالانه‌ی ونیز «بی‌ینال ونیز» پذیرفته شد.
وی در سال ۱۳۳۶ نخستین نمایشگاه انفرادی‌اش را در نگارخانه «پینچو» در رم برگزارکرد و در سال ۱۳۳۹ پس از ازدواج با مرتضی حنانه در دانشگاه تهران به آموزش نگارگری پرداخت.
در سال ۱۳۴۱ نیز در سومین دوسالانه تهران جایزه نخست را گرفت و نگاره‌هایش به دوسالانه سی‌ویکم ونیز ارسال شدند.
او دستیاری «گوستاو سن ژیه» نقاش و استاد دانشگاه بوزار را بردوش گرفت و شیوه‌های آموزش هنر را آموخت.
وی آثارش در کنار هنرمندان نام‌آوری چون «ژوزف بویز»، «مساژه»، «موهوی- نادی» به‌نمایش درآمده‌اند.
او در دهه ۷۰ و ۸۰ نمایشگاه‌های بسیاری در ایران و خارج از کشور برپا کرده است و آثاری از این هنرمند در موزه هنرهای معاصر تهران و موزه‌های خارجی همچون «مینیا پولیس» آمریکا، موزه هنرهای پاریس، موزه هنرهای چک واسلواکی، موزه هنرهای رم و … نگهداری می‌شوند.
بهجت صدرمحلاتی، بانوی هنرمند پیشگام در هنر نوگرای ایران ۱۹ امردادماه ۱۳۸۸ در ۸۵ سالگی درگذشت و در گورستان «پرلاشز» پاریس به‌خاک سپرده شد.
#آواي_زنان_ايران
#سازمان_زنان_ايران
#زنان
#حقوق_زنان
#زبان_زنان_ایران
#زنان_موفق
#برابری
#آزادی
‏ women_organization_of_iran#
‏Iranian_women_organization#
‏women#
‏women_right#

Read More

Open Letter to Mrs Michel Bachelet

16/09/2020 Ms. Michel Bachelet High Commissioner for Human Rights United Nations Execution of Navid Afkari The cowardly act of murdering Mr. Navid Afkari proves to the world that the Islamic Republic of Iran shuns all global and national pleas in carrying out its inhumane agenda. It is inconceivable that the United Nations has been courting a representative of this murderous regime, thus granting legitimacy to this savagery. Silence in the presence of brutality and injustice is tantamount to implied consent. Continued silence goes beyond an implication of consent, rising to the level of aiding and abetting the criminal conduct. In its four decades, the Islamic Republic has become infamous for such murders. These acts are intended to silence the citizens of Iran. The overwhelming majority of these citizens have been praying for the United Nations to step in and take meaningful action against this continued brutality. They wait for you to deliver them from the depths of the dungeon in which they have been abandoned. Our organization cannot bear to hear from another Iranian mother whose child was raped or murdered to establish precedence, or to exact revenge upon an Iranian citizen for voicing a disagreement. Knowledgeable to these truths, the United Nations remains curiously silent. As the voice of Iranian women, we strongly urge the United Nations to take the harshest response against the Islamic Republic. We suggest the termination, or suspension, of the Islamic Republic’s membership status at the United Nations. Respectfully, Homa Ehsan Chairman of the Board of Directors (WOI) Rozita Manteghi Head of Public Relations (WOI) Board of Directors Homa Ehsan Parvaneh Farid Narges Jalali Fariba MajdNia Rozita Manteghi Fatmeh Minaei Parry Sabahat Foorogh Shams

Read More

These Iranian woman are crushing it in crypto

From teaching to trading to the C-suite, more women are making their mark on Iran’s burgeoning crypto scene. Asal Alizadeh is one of the growing number of mostly young, self-taught and multi-disciplined women who are swelling Iran's ranks of active crypto traders and innovators [Photo courtesy of Asal Alizadeh] By Maziar Motamedi
14 May 2021 Tehran, Iran – As Iran’s crypto community grows, so does the number of women making their mark on it. Mostly young, self-taught and multi-disciplined, they are swelling the ranks of active traders looking to shield hard-earned savings against local currency inflation and economic uncertainty.
Some of these women are sharing their insights with aspiring crypto investors and even taking advantage of a self-employed flex schedule to achieve a healthier work-life balance. Like other crypto investors, many of these innovators have been burned by the famously volatile, sometimes shady crypto market. But they are all crushing it in their own way.
‘What attracted me the most to trading was how challenging and diverse it is, and how much excitement it brings’ Narges Moradabadi The thrill of the trade
Full-time crypto trader and investment adviser Narges Moradabadi first embarked on her crypto journey in 2018, when she took a job heading the digital marketing department at a Tehran-based, crypto-focused firm.
Then last year, with COVID-19 ravaging Iran’s already sanctions-strapped economy, she made the leap to full-time trading; starting small, then scaling up as she taught herself more about a market in which price swings can be so sudden and steep, it birthed the acronym HODL – hold on for dear life.
But for Moradabadi, who studied technology engineering and earned an MBA, the volatility is the best part of it.
“What attracted me the most to trading was how challenging and diverse it is, and how much excitement it brings,” she told Al Jazeera. “You lose track of time at the charts.”
The 34-year-old also likes the flexibility that comes with trading since it allows her to adapt her schedule to spend more time with her four-year-old daughter and her husband.
Moradabadi is also “sharing the wealth” so to speak, publishing her analysis charts on social media where she boasts tens of thousands of followers.
That social media presence has invited some trolling, with some posting comments that her success stems solely from her being a minority gender in a field dominated by men.
But Moradabadi isn’t letting the haters get to her.

“I don’t agree with that,” she said. “I focus on offering my content in a way that would benefit a wide variety of people, and would also introduce them to different aspects of my personality.”
Like all traders, she has profited and lost money on her crypto positions. But she views the losing bets as learning experiences and has leveraged that knowledge to trade in foreign exchange markets as well.
“It can also teach you skills that can help you with different aspects of your life,” she said. “For example, I’ve always been hasty, but I learned the skill of exhibiting patience and having more mental control over positive and negative emotions.” Negar Akhavan Crypto roller coaster

Negar Akhavan’s crypto learning curve has been a steep one. The 30-year-old finance graduate first heard about Bitcoin from a friend in 2017. She was sceptical at first that someone could make money simply by setting up banks of computers to mine a digital currency. But by 2019 she had changed her perspective. By then, Akhavan had familiarised herself with crypto mining – in which powerful computers race to verify Bitcoin transactions in exchange for new Bitcoins – and taken market analysis courses. So she started importing mining rigs from China via Dubai and selling them to aspiring miners. Watching them cash in tempted her to try her hand at mining. To get her start, she borrowed three and a half Bitcoins from her father – worth about $20,000 at the time – and promised him she would double his money in no time. But she lost it all after an unscrupulous computer vendor in France conned her out of everything, she says. “The process took a very long time and had a mental toll on me,” she told Al Jazeera. “In the end they swindled me and I didn’t receive a single device.” Burned, she fell back on trading cryptocurrencies to recoup her losses. For a while she was on fire, boosting her initial investment by as much as 50 percent, she said. But as happens with many traders, when a selloff took hold, she rode it down instead of cashing out, wiping out all of her gains and 40 percent of her original investment capital. She thought she was done with trading. But crypto’s allure proved too powerful. “This market has its own special temptations. So I started trading again after a few months, but I also read up more and got into the technical side of blockchain-based projects,” Akhavan said. That led to her cofound a blockchain venture studio, but it couldn’t gain traction amid Iran’s perfect storm of COVID-19, United States sanctions and a government-imposed internet blackout in late 2019 to quell protests that erupted in response to a proposed petrol price hike. Far from giving up on crypto, Akhavan has persevered to climb its ranks all the way to the C-suite, where she currently serves as the chief financial officer at Bittestan, a crypto exchange. Asal Alizadeh Crypto idealism Asal Alizadeh knows first hand the thrill of making a winning cryptocurrency investment. But the 22-year-old says it wasn’t profits that first attracted her to the space, but the idea of disrupting finance through blockchain and other distributed ledger technologies. “Now that I have more experience, I also earn more, but the first thing that was really attractive for me was the technology’s independence and its revolutionary nature,” she told Al Jazeera. “The fact that away from government interventions and centralised managements, a technology is trying to achieve distributed goals and help establish justice and equality is admirable.” Alizadeh, who studied computer engineering, was introduced to blockchain and crypto in 2018. From that base, she built a multi-disciplinary career, trading crypto for herself and working remotely as a blockchain analyst and researcher, content manager and digital marketer. She also teaches online crypto courses. Like Moradabadi, she too has had to endure social media trolls who credit her success solely to her gender. But Alizadeh says most of her male peers have been supportive of her. What concerns her far more than gender politics is the lack of clear regulations – something that has overshadowed Iran’s crypto sector. A vague blanket ban on cryptocurrencies issued three years ago has yet to be repealed. Miners have been scapegoated for air pollution and electricity blackouts, and earlier this year authorities cracked down on private crypto exchanges. But Alizadeh, who is active on Twitter and a frequent contributor to crypto podcasts and videocasts, is hopeful that Iranian authorities will keep up with fast-evolving crypto technology to draft clear regulations that don’t stifle innovation. “This lack of regulation causes a variety of problems,” she said. “I think all of us operating in Iran would like to help achieve a correct regulatory space that would both benefit the government and allow anyone wishing to operate in this space to be safe.” SOURCE: AL JAZEERA

Read More

آذربایجان و معضل کودک‌همسری

مینا اجلی بیدارزنی: نزدیک ۳ سال در یکی از شهرهای آذربایجان شرقی که در معضل کودک‌همسری رتبه‌ی بالایی در کشور دارد، زندگی کرده‌ام. یک بار در یک مهمانی با دختربچه ۱۲-۱۳ ساله‌ی نحیف اندامی که آرایش غلیظ و درعین‌حال زیورآلات فراوانی داشت، روبرو شدم. نزدیک پیرزن کناری‌ام آمد، کمی خوش و بش کرد و رفت. بعد از رفتن کودک، زن گفت: «عروس سابقم بود، پارسال طلاقش دادیم.» در جواب سوالم که چرا برای ازدواج، دختری به این کم سنی را انتخاب کردید؟ گفت: «کم سن و سال انتخاب کردم تا آن‌طور که دلم می‌خواهد بزرگش کنم اما با پسرم به تفاهم نرسیدند». در این چند سال نمونه‌های زیادی از ازدواج زیر ۱۸ سال و طلاق را شاهد بودم. این اتفاق اگرچه برای بسیاری غیرقابل‌باور و نمونه‌ی استثمار کودکان به نظر می‌آید اما برای برخی یک اتفاق ساده است. در خانواده‌هایی با سطح تحصیلات پایین و ساختار ضعیف فرهنگی- اجتماعی، به قصد کنترل دختران، بعد از رسیدن به بلوغ و از ترس داشتن روابط عاطفی بین دختر و پسر که خارج از عرف و باورهای دینی است؛ آن‌ها را نامزد کرده و کمی بعد سر خانه و زندگی می‌فرستند. یا به دلایل گفته شده قبل از رفتن به دانشگاه برای اینکه دختر رفتاری خارج از عرف از خود نشان ندهد و درگیر روابط عاطفیِ که از نظر آن‌ها نامتعارف است، نشوند هر چند در سن کم و بدون رسیدن به بلوغ جسمی، عاطفی و روانی به داشتن رابطه‌ای متعارف که حلال می‌خوانندش تشویق و گاهی مجبور می‌کنند. کودک‌همسری و ازدواج زودهنگام دختران به عبارت دیگر بحث باکره بودن دختران به هنگام ازدواج نیز موضوع کنترل رفتار جنسی دختران را [که به عنوان ناموس و شرف قلمداد می‌شود و باید حفظ شود] مطرح می‌کند که چه بسا از طریق ازدواج زودرس این کنترل ممکن است بهتر صورت گیرد. ازدواج زودهنگام با اصرار و اجبار والدین به جای کنترل روابط کودکان باعث صدمه رسیدن به تحصیل آن‌ها، از بین بردن دوران کودکی، ضایع شدن حق انتخاب فردی، سوء استفاده جنسی به ویژه در میان دختران، تحمل مسئولیت‌هایی فراتر از سن و تجربه‌شان و آسیب‌های جسمی و روانی عمیق شده و در پی آن سبب افسردگی می‌شود. برخی از کودکان دختر با اینکه همواره به تحصیل علاقه‌مند و پیگیر بوده‌اند اما در خانواده‌هایی رشد کرده و تربیت می‌شوند که تنها راه رسیدن به موفقیت و احساس مفید بودن را در ازدواج، همسر خوب بودن، موفقیت در آشپزی و کدبانو بودن و خانه‌داری درجه یک می‌بینند. به همین دلیل ازدواج به عنوان سنجشی برای موفقیت دختران، در رتبه‌ی بالاتری نسبت به تحصیل و کار اجتماعی قرار می‌گیرد. از طرفی با فشارهای اجتماعی و افکار کلیشه‌ای مانند «با بالا رفتن سن، خواستگارهایتان کم خواهد شد»، «دختر سن بالا، طراوت قبل را ندارد»، «بالاترین جایگاه، ازدواج و مادر بودن است» و… همچنین بر اساس عرف حاکم و با شروع خواستگاری‌های سنتی در دوران نوجوانی و به محض تمام کردن دبیرستان، این افکار به کودکان القا می‌شود که زمان ازدواج رسیده و به این ترتیب زمینه‌ی ازدواج زودرس و کودک‌همسری به ویژه برای دختران فراهم می‌شود. جامعه پذیری غلط دخترانی که تحت این ارزش‌ها بزرگ می‌شوند در معرض این باور غلط هستند که نقش اجتماعی آن‌ها از کودکی؛ خانه‌داری، همسرداری و مادری است. از طرفی اعتقاد بر این است که دختران هر چه زودتر تحت مراقبت یک مرد قرار گیرند، از آزار و اذیت جنسی محافظت می‌شوند و کودک‌همسری با این باورها رواج می یابد. همچنین به دلیل تفکر «با بالا رفتن سن دختران مجرد، اعتماد به نفس آن‌ها نیز از بین می‌رود» این اندیشه در کودکان ایجاد می‌شود که بهترین راه برای کسب اعتماد به نفس ازدواج کردن است و ازدواج تبدیل به نقش و هدف غایی برخی دختران می‌شود. بدین ترتیب با اولویت گرفتن این نقش‌ها، کودکان از تحصیل باز می‌مانند و زمینه برای داشتن شغل مناسب در آینده از آن‌ها گرفته می‌شود و با توجه به این که قربانیان ازدواج‌های زود هنگام، بیشتر دختران هستند؛ این وضعیت ممکن است باعث شود دختران، بیش از پیش به همسر خود وابسته شده و نابرابری بین زن و مرد در جامعه تقویت شود. در نتیجه، نقش‌های جنسیتی که در نظام مردسالاری به زنان آموخته می‌شود، یکی از ساز و کارهای ازدواج زودرس است. ازدواج کودکان از دلایل دیگر ازدواج زود هنگام دختران در شهرهای کوچک و سنتی سخت گیری‌های والدین در دوران بلوغ نسبت به نوع لباس پوشیدن، آرایش، روابط عاطفی، تفریحات دخترانه و… است و به همین دلیل، ازدواج بهترین راه فرار از این سخت‌گیری‌ها است و چون امکان تحصیل در شهرهای دور و حتی کار برای این دختران فراهم نمی‌شود تا بتوانند زندگی مستقل را تجربه کنند در نتیجه با ازدواج کردن در سنین کم، بسیاری از خواسته‌های به ثمر نرسیده‌ی خود را هرچند همراه با تبعات منفی، تجربه می‌کنند. دلیل اصلی این‌ که ازدواج‌های زودرس از بسیاری جنبه‌ها با مشکل روبرو می‌شوند را می‌توان هم‌زمانی این دوره با دوره نوجوانی عنوان کرد. دوره نوجوانی دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی با رشد سریع و ورود به مراحل بلوغ روانی، جنسی و اجتماعی است. این دوره که دومین دوره رشد و نمو در زندگی بشر است، دوره‌ای است که می‌تواند مشکل ساز باشد و نوجوان نمی‌تواند به یک‌باره با چنین تغییرات سریعی سازگار شود. در این دوره، نوجوان با تغییرات جسمی، مشکلات رشد و نمو و کسب هویت جنسی از یک سو و مشکلات رشد روانی و اجتماعی از سوی دیگر دست و پنجه نرم می‌کند. فرد نوجوان هنگام ازدواج، تأسیس خانواده و یا بچه‌دار شدن به بلوغ جسمی یا روانی و اجتماعی نرسیده است اما فرد بالغ از نظر روانی و اجتماعی دارای هویت فردی و شخصیت یکپارچه است. او وظایف توسعه‌ای لازم برای سطح زندگی خود را انجام می‌دهد و مهارت‌های لازم برای کنار آمدن با حال و آینده را کسب کرده است. از این نظر برای افرادی که در سنین پایین ازدواج کرده‌اند، درک درست تجربیات خود کاملاً دشوار است و از این جهت مسئله کودک‌همسری مورد توجه است. ناآگاهی کودک همسران دختران کم سنی که به زور یا با خواسته‌ی ناآگاه خود ازدواج می‌کنند و اطلاعات کافی در مورد روش‌های جلوگیری از بارداری ندارند؛ در معرض خطر بارداری ناخواسته قرار می‌گیرند. از طرف دیگر برای این‌که بعد از ازدواج صفت «نازا» را حمل نکنند و همچنین به دلیل روحیه‌ی حساسی که در سن پایین دارند و نمی‌توانند در مقابل این موضوعات مقاومت کنند برای اثبات قدرت تولید مثل خود و با ناآگاهی از خطرات حاملگی در سن کم و مرگ و میر ناشی از زایمان، در حالی که خود نیاز به مراقبت و پرورش دارند و از نظر جسمی، فیزیولوژیکی و روانی آمادگی ندارند؛ اقدام به باروری کرده و در سن کم و با بی‌تجربگی تمام اقدام به تربیت کودک دیگری می‌کنند. بارداری در دخترانی که رشد جسمی آن‌ها هنوز به اتمام نرسیده است خطراتی مانند آسیب‌های جسمی و روانی دائمی و مرگ مادر و کودک را افزایش می‌دهد. علاوه بر این، دخترانی که در دوران کودکی ازدواج کرده‌اند بیشتر در معرض خطر افسردگی پس از زایمان قرار دارند. این کودک مادران» با تمام تلاش‌هایشان در پرورش کودکان خود، مطمئنا با شکست‌هایی روبرو خواهند شد. مادرم که در ۱۵ سالگی بعد از ترک تحصیل ازدواج کرده و در ۱۶ سالگی صاحب اولین فرزند خود شده، می‌گوید: «سعی می‌کردم کودک را بخوابانم، بعد به تماشای کارتون بنشینم یا در حیاط خانه «لی لی بازی» کنم. کودک همیشه گریه می‌کرد و من نمی‌دانستم چه مشکلی دارد.» مادرم-که ادامه‌ی تحصیل داد و آموزگار شد-همیشه ازدواج در سن کم را تقبیح کرده و می‌گوید: «هر کسی که در سن کم ازدواج می‌کند مطمئنا به اندازه‌ی من خوش شانس نخواهد بود.» آمار کودک‌همسری بر اساس آمار هر ساله ۱۰ میلیون دختر زیر ۱۸ سال در سراسر دنیا ازدواج می‌کنند، براساس آمار سازمان ثبت احوال، کودک‌همسری در تمام استان‌های ایران وجود دارد. در سال ۱۳۹۷، ۳۲۴ مورد ازدواج‌های کمتر از ۱۵ سال در پسران و ۱۳ هزار و ۵۴ ازدواج در دخترانِ کمتر از ۱۳ سال به ثبت رسیده است. همچنین ۱۳۳ هزار و ۸۶ ازدواج در دخترانِ ۱۴ تا ۱۸ ساله به ثبت رسیده است؛ اما نکته مهم دیگر آمار ۱۱ هزار و ۵۳۵ طلاق در سنین ۱۴ تا ۱۸ سالگی است که دامان کودک همسران» را گرفته است. طبق آخرین آمار به دست آمده در سال ۱۳۹۵ استان‌های خراسان رضوی، آذربایجان شرقی، سیستان و بلوچستان و خوزستان به ترتیب رتبه‌های اول تا چهارم را در زمینه ازدواج کودکان زیر ۱۳ سال کسب کرده‌اند و تهران نیز جایگاه هشتم را به خود اختصاص داده است. بیشتر ازدواج‌های بین ۱۰-۱۵ سال استان آذربایجان شرقی در شهرهای آذرشهر، بناب، ملکان و هشترود است، در این شهرها ۸ ازدواج زیر ۱۰ سال نیز ثبت شده است. ازدواج کودکان گاهی در بین خانواده‌هایی که نمی‌شناسیم، گاهی در خانواده‌هایی که می‌شناسیم اما نزدیکی نداریم، گاهی در همسایگی یک خیابان، یک کوچه یا پشت دیوار خانه‌هایمان رخ می‌دهد. برای از بین بردن یا حداقل کم کردن این اتفاق از خانواده‌ها و شهرهایمان باید به‌عنوان نماینده، بزرگ محل، فعال حقوق زنان، فرد عادی و… اقدامات لازم و اساسی و یا حتی اقدامات کوچک از قبیل صحبت کردن با والدین کودکان و منع آن‌ها از این کار را انجام دهیم وگرنه معضل کودک‌همسری به‌قدری گسترش خواهد یافت که وارد خانه‌هایمان نیز خواهد شد. https://bidarzani.com

Read More

آزار در زندگی شخصی: تاوان در زندگی شغلی؟!

پرونده آ زار و خشونت جنسی دیدگاه
آزار در زندگی شخصی: تاوان در زندگی شغلی؟!
نوشین کشاورزنیا، محبوبه حسین‌زاده ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ برای ما که چند سال است در مجموعۀ «کار بدون آزار» برای پیشگیری از آزار جنسی در محیط کار فعالیت می‌کنیم، این سوال مطرح شد که آیا متهمان به آزار جنسی و یا خشونت در روابط شخصی و خصوصی باید پیامدهای رفتار آزارگرانه‌شان را در محیط‌های کاری ببینند؟ بیدارزنی: در سال ۲۰۱۷ که خبرهای جنجالی آزارگری چهره‌های معروف هالیود را می‌شنیدیم، شاید کمتر کسی فکر می‌کرد که جریان «من هم» در کشور خودمان نیز شروع شود و زنان شجاعانه تجربیاتشان را از انواع آزار در روابط شخصی و کاری، در شبکه‌های اجتماعی با بقیه در میان بگذارند.
در این چندماه که از شروع «من‌ هم» در ایران می‌گذرد، نام‌های بسیاری را به عنوان آزارگر شنیده‌ایم، برخی چهره‌های مشهور و شناخته‌شده‌ای بودند و برخی چهره‌هایی کمتر شناخته‌شده، بعضی هم کسانی بودند که در دایرۀ روابط امن ما قرار داشتند و شاید تصورش را هم نمی‌کردیم که زنی را آزار داده باشند. برخی از این آزارگری‌ها در محیط‌های کاری و روابط حرفه‌ای بود و برخی دیگر در روابط شخصی. آزارها از هر نوعی که بود، با افشای هر نامی، عده‌ای این بحث را مطرح می‌کردند که یا خود آزارگر باید از کارش استعفا دهد و یا باید اخراجش کنند. در مواردی که آزارگر، زن و یا زنانی را در محیط‌های آموزشی و کاری آزار داده و یا برای برقراری رابطۀ جنسی تحت فشار گذاشته بود و یا حتی اقدام به تعرض کرده بود، مطالبۀ اخراج یا استعفا منطقی‌تر به نظر می‌رسید. آزارگران با سوءاستفاده از شهرت، قدرت و جایگاهی که از طریق فعالیت در عرصۀ هنری، رسانه‌ای، آموزشی، پژوهشی و … به دست آورده بودند، زنانی را آزار داده بودند، پس باید با استعفا و یا اخراج، آن جایگاه و قدرت از آن‌ها پس گرفته می‌شد.
اما ماجرا وقتی پیچیده‌تر شد که افراد از سوی شرکای جنسی و عاطفی سابق در روابط خصوصی متهم به آزار و خشونت شده بودند. در برخی موارد جلساتی در محیط کاری تشکیل شده بود، آن هم با حضور همۀ اعضای مجموعه، و از فرد متهم به آزار با برخورد نامناسب و سرزنش‌آمیز توضیح خواسته بودند. در مقابل کم نبودند مدیرانی که هیچ واکنشی نسبت به روایت‌های آزار نشان نداده بودند، حتی در مواردی که فرد از سوی چند زن متهم به آزارهای شدید شده بود. و البته مجموعه‌هایی هم بودند که فقط به خواستۀ راوی آزار یا شریک جنسی سابق، مرد متهم به آزار را اخراج کردند. این‌که آیا باید با آزارگری‌های سیستماتیک و عامدانه به همان شیوه‌ای برخورد شود که با رفتارهایی که از سر ناآگاهی صورت گرفته است، بحث دیگری است. اما برای ما که چند سال است در مجموعۀ «کار بدون آزار» برای پیشگیری و توقف آزارهای جنسی در محیط کار فعالیت می‌کنیم، این سوال مطرح شد که آیا متهمان به آزار جنسی و یا خشونت در روابط شخصی و خصوصی باید پیامدهای رفتار آزارگرانه‌شان را در محیط‌های کاری ببینند؟ آیا مدیران حق دارند جریمه‌هایی از قبیل بازخواست، تذکر، تعلیق، اخراج و … را برای فرد خاطی در نظر بگیرند؟ اگر پاسخ مثبت است شیوه برخورد و مواخذه باید چطور باشد؟ آیا بر مبنای این‌که اسم فرد آزارگر از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی علنی شده است، مدیران مجموعۀ کاری او باید در مورد اقدامات تنبیهی‌‌اش به صورت عمومی اطلاع‌رسانی کنند؟ ده‌ها سوال و مسئله ابهام‌برانگیز دیگر حول این موضوع پیش می‌آید که قصد داریم در این مطلب با مرور شرایط به راهکارهای احتمالی برسیم. دیگران چه می‌کنند؟ ظاهرا سردرگمی در به‌حق یا ناحق بودن تاثیر آزارگری در روابط شخصی بر زندگی شغلی و حرفه‌ای فقط مختص ما نیست. ماجرای «ری رایس» و نامزدش در سال ۲۰۱۴ باعث شد که این بحث در سطح ملی آمریکا مطرح شود که آیا باید فردی که در روابط شخصی و خصوصی‌اش مرتکب خشونت و آزار شده است، از کار اخراج شود؟ ویدئویی که در سپتامبر سال ۲۰۱۴ منتشر شد، ری رایس را داخل آسانسوری در «آتلانتیک سیتی» نشان می‌داد که با ضربات مشت به نامزدش حمله‌ور شد و بعد از ضرب‌وشتم پیکر بی‌هوشش را از آسانسور به بیرون کشید. ری رایس، بازیکن راگبی (فوتبال امریکایی) تیم بالتیمور ریونز بود که بعد از انتشار این ویدئو از ماجرایی که شش ماه قبل اتفاق افتاده بود، به دنبال سلسله واکنش‌هایی به این فیلم از تیم اخراج شد و علاوه بر آن لیگ فوتبال این کشور او را به صورت موقت از حضور در رقابت‌های ورزشی محروم کرد. اما همچنان با گذشت چند سال، جواب قطعی از پیش‌آماده‌ای برای این سوال وجود ندارد که در شرایط مشابه که فردی به آزار و خشونت در روابط خصوصی متهم شده است، چه باید کرد و فقط به چند توصیه کلی بسنده می‌شود از جمله این‌که:
– سعی کنید قبل از محکومیت قطعی فرد در دادگاه تصمیمی درباره ادامه همکاری‌اش نگیرید، بخصوص اگر فرد متهم کارمند خوبی است و بقیه همکارانش احساس نمی‌کنند که در ریسک رفتارهای پرخاشگرانه و یا خشونت‌آمیزش قرار دارند.
– اگر فرد متهم به آزار چهره‌ای مطرح و شناخته‌شده است، بهتر است برای حفظ اعتبار شرکت عذرش را بخواهید حتی اگر هنوز این اتهام اثبات نشده باشد. همچنین اگر فرد آزارگر یکی از مدیران و یا به نوعی الگوی دیگران است، او را در موضع قدرت نگه ندارید. و اما مهم‌ترین توصیه این است که در آئین‌نامه‌ها و پروتکل‌های پیشگیری از آزار حتما این مورد را هم بگنجانید که هرگونه سابقۀ خشونت و آزار در روابط شخصی و خصوصی می‌تواند باعث تخطی از سیاست‌های استخدامی این شرکت و موسسه شود.
البته در این‌جا بحث ما در مورد کشوری است که قوانینی برای مقابله با هرنوع آزار و خشونت، چه در محیط‌های کاری و چه در روابط شخصی و خصوصی دارد، و اثبات ارتکاب خشونت در دادگاه می‌تواند در وضعیت اشتغال افراد تاثیر طولانی‌مدت بگذارد. اغلب شرکت‌ها از کارکنان‌شان سوءپیشنیه می‌خواهند و بسیاری از کمپانی‌ها ترجیح می‌دهند دربارۀ استخدام فردی که سوءپیشنیه دارد، ریسک چندانی نکنند. از طرف دیگر محکومیت قطعی در پرونده‌های خشونت خانگی به صورت قانونی می‌تواند مانع استخدام افراد در برخی مشاغل خاص شود. برای مثال در حوزه آموزش توقعاتی وجود دارد که فرد الگوی خوبی برای دانش‌آموزان باشد، در بخش‌های خدمات اجتماعی و مددکاری فرد باید چهره‌ای قابل اعتماد باشد، بخصوص در مواردی که با قربانیان خشونت‌های خانگی کار می‌کند، و سابقه محکومیت این تصویر را خدشه‌دار می‌کند. ما چه باید بکنیم؟ پاسخ به این سوال در جامعه ما بسیار پیچیده‌تر می‌شود چون نه قانون مشخصی برای رسیدگی به آزار جنسی در محیط‌های کاری داریم، و نه قانونی برای رسیدگی به خشونت و آزار در روابط شخصی و یا همان خشونت خانگی. از طرفی نمی‌توان چندان خوش‌بین بود که حتی اگر قانونی برای تامین امنیت زنان به تصویب برسد، موارد خشونت و آزار در روابط شخصی غیررسمی را در برگیرد.
از سوی دیگر همچنان این باور رایج وجود دارد که اتفاقاتی که در حوزه روابط شخصی و خصوصی می‌افتد، نباید به فضاهای حرفه‌ای و شغلی‌ کشیده شود و منصفانه نیست که افراد به دلیل رفتارهای خشونت‌آمیز و آزارگرانه در روابط شخصی، در محیط کاری و شغلی مورد مواخذه و بازخواست قرار بگیرند و یا تاوان بپردازند. حتی در جریان «من ‌هم» ایرانی شاهد بودیم که عده‌ای استدلال می‌کردند که خود فرد مرتکب آزار و خشونت شده است، همسر و فرزندانش چه گناهی کرده‌اند که تاوان این رفتارها یا بیکاری او را بپردازند! قبل از قبول یا رد این باور رایج، بهتر است به سوال دیگری پاسخ دهیم: تجربۀ رفتارهای خشونت‌آمیز و آزارگرانه در روابط خصوصی، بر زندگی حرفه‌ای و شغلی‌ افراد چه تاثیری می‌گذارد؟
تجربۀ خشونت در روابط زوجینی و یا دیگر روابط شخصی، تاثیرات روانی ویران‌گری بر افراد خشونت‌دیده، اکثرا زنان، دارد و اعتماد به نفس، و توانایی حفظ شغل‌شان و خروج از رابطه خشونت‌آمیز کاهش می‌دهد.
تحقیق صورت‌گرفته از سوی «نهاد زنان سازمان ملل متحد» در سال ۲۰۱۳ نشان می‌دهد که تعداد زیادی از زنانی که تجربۀ خشونت خانگی را از سر می‌گذرانند، مشاغل موردی و پاره‌وقت دارند، و درآمدشان در مقایسه با زنانی که تجربۀ چنین خشونت‌هایی را ندارند، ۶۰ درصد پایین‌تر است.
نگاهی به تحقیقات مختلف نشان می‌دهد که خشونت در روابط شخصی تاثیری عمیقا منفی بر امنیت و ظرفیت زنان برای اشتغال و حفظ شغل‌شان دارد:
-در یکی از مطالعات انجام‌شده در ایالات متحده، ۴۴ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند که تجربه خشونت خانگی در محیط کارشان هم تاثیر گذاشته است. از بین ۲۱ درصد از زنان و مردانی که در این مطالعه قربانی روابط خصوصی شناخته شده‌اند، ۶۴ درصدشان گفته‌اند که این خشونت بر توانایی‌هایشان تاثیر گذاشته است از جمله ۲۱ درصدشان به دلیل کاهش بهره‌وری شغل‌شان را از دست داده بودند.
-پیمایش‌های انجام‌شده درباره شاغلان در کشورهای استرالیا، بلژیک، کانادا، مغولستان، نیوزلند، فیلیپین، تایوان، ترکیه و انگلیس نشان می‌دهد که به طور میانگین یک‌سوم از شاغلان، و اساسا هم زنان، خشونت خانگی را در سطوح مختلفی در زندگی‌شان تجربه می‌کنند؛ حدود نیمی از پاسخ‌دهندگان احساس می‌کردند که این تجربه تاثیرات منفی بر عملکرد شغلی‌شان داشته است و سه نفر از هر چهار نفر به سختی می‌توانستند روی کارشان تمرکز کنند.
-در تحقیقی که در بخش‌هایی از سریلانکا انجام شده، ۱۶ درصد از زنانی که خشونت در روابط خصوصی را تجربه می‌کردند، مجبور شده بودند که برخی روزها سر کار نروند و یا دنبال مداوای جراحت‌هایشان باشند.
اما این فقط یک سوی ماجراست. آزارگران و مرتکبان خشونت خانگی هم می‌توانند شاغلانی باشند که مشکلات‌شان را با خود به محیط کار می‌کشانند. ممکن است آزاردیده و آزارگر هر دو در یک جا کار کنند، و یا تنها جایی که مرتکب خشونت می‌داند که پارتنر سابق‌اش آنجاست، محل کارش باشد:
-تحقیق انجام‌شده در یکی از ایالت‌های آمریکا نشان می‌دهد که ۷۸ درصد از ۱۵۲ مرتکب خشونت، حداقل یک بار از منابع محیط کار برای ابراز ندامت، خشم و عصبانیت، رصد و پیگیری، و یا تهدید و تحت فشار گذاشتن فرد آزاردیده استفاده کرده‌اند.
-تحقیق دیگری درباره ۴۴۳ مرد آزارگر و مرتکب خشونت خانگی نشان داد که یک‌سوم از آن‌ها در طول ساعات کاری‌شان با پارتنر فعلی/سابق‌‌شان در تماس بودند تا او را از لحاظ احساسی آزار بدهند و یا رصدش کنند. این مردان گفته‌اند که مرتبا در حال ارسال پیام و یا جر و بحث با پارتنر فعلی/سابق‌‌شان بودند و حواس‌شان به کارشان نبود. یک‌پنجم این مردان گفته‌اند که فرد یا افرادی در محیط کار نسبت به این رفتارهای آن‌ها آگاه بوده است، و تقریبا نیمی از آنها گفته‌اند که این مسائل اغلب بر عملکرد شغلی‌شان تاثیر منفی داشته است. با مرور این آمارها متوجه می‌شویم که اتفاقا محیط کار نقطۀ ورود بسیار مهمی برای پرداختن به هنجارهای اجتماعی و رفتارهای پشتیبان خشونت در روابط خصوصی و محرمانه است. با آگاهی از تاثیرات منفی تجربۀ آزار و خشونت بر وضعیت سلامت جسمانی و روانی افراد و بر فعالیت‌های شغلی و حرفه‌ای‌شان، دیگر نمی‌‌توانیم به سادگی بگوییم که هر آنچه فرد در چارچوب روابط خصوصی و محرمانه انجام می‌دهد هیچ ارتباطی به وضعیت شغلی‌اش ندارد.

ارتباط میان حوزۀ شخصی و عمومی_در این‌جا محیط کار_ ما را به یاد این شعار معروف فمینیست‌ها می‌اندازد «هر آنچه شخصی است سیاسی است». این شعار در واقع اعتراض به سنتی است که به آزادی عمل افراد در حوزۀ خصوصی اولویت می‌دهد، بدون توجه به این که عوامل عمومی، موقعیت‌های نابرابر و آسیب‌زای خصوصی را ایجاد می‌کنند. مشکلات موجود در زندگی زنان از جمله خشونت و آزار جنسی، و قوانین نارسا و ناکافی برای مقابله و پیشگیری از خشونت، ناشی از سیاست‌های نابرابر و نادرست در حوزۀ عمومی است.
فراموش نکنیم که خانواده و حوزۀ خصوصی یکی از جایگاه‌های اصلی روابط قدرت و نابرابری جنسیتی است. علاوه بر این، علت اصلی آزارگری جنسی نیز سوءاستفاده از قدرت است. آزارگر با توسل به جدایی دو حوزۀ شخصی و عمومی، از قدرتی که در حوزۀ عمومی یا محیط کار به دست می‌آورد، به آسانی برای رفع تمایلات و خواسته‌های شخصی‌اش سوءاستفاده می‌کند بدون این‌که رضایت و خواست طرف مقابل را در نظر بگیرد. علاوه بر استدلال از دیدگاه فمینیستی، دلیل دیگری هم وجود دارد که به واکنش‌های درست مجموعه‌های کاری نسبت به آزارگری اثبات‌شدۀ کارکنان‌شان در روابط خصوصی مشروعیت می‌دهد. مدیران برای حفظ وجهه و اعتبار مجموعۀ کاری‌شان باید نسبت به رفتارهای خشونت‌آمیز همکاران حتی در روابط شخصی حساس باشند، بخصوص وقتی روایت‌های آزار علنی می‌شود و در کشورهایی که قانون مشخصی دارند، این آزارها به دادگاه و صدور رأی محکومیت می‌رسند. مشخص است که این نوع جهت‌گیری برآمده از دیدگاهی تجاری است. پس دور از انتظار نیست که در دنیای سرمایه‌‌داری کارفرماها برای حفظ نام و اعتبار مجموعه‌شان در این عرصه نیز با هم رقابت داشته باشند و سیاست‌های مشخصی را برای کاهش آزار چه در حوزۀ عمومی و چه در حوزۀ خصوصی در پیش بگیرند. تا این‌جا سعی کردیم توضیح دهیم که چرا بنا به مصلحت شغلی و مسئولیت اجتماعی واکنش تصمیم‌سازان عرصه‌های کاری نسبت به آزارگری جنسی در روابط خصوصی منطقی است و این دو موضوع با هم مرتبط است، اما همچنان این سوال به قوت خود باقی است که چه باید کرد؟ در نبود قانون حمایتگر رسیدگی به سوءاستفاده و آزار جنسی، مسئولیت محیط‌های کاری بیشتر می‌شود. توصیه می‌شود تصمیم‌سازان اصناف و اتحادیه‌ها، مدیران شرکت‌ها، و بخصوص افرادی که در حوزۀ آموزش، رسانه، هنر و مسائل اجتماعی فعالیت می‌کنند، به فکر تهیه آیین‌نامه‌هایی برای جلوگیری و مقابله با آزار جنسی باشند. یکی از بندهای این آیین‌نامه می‌تواند سیاست کلی سازمان را دربارۀ آزارگری در روابط شخصی تشریح کند.
برای رعایت عدالت و انصاف توصیه می‌شود برای رسیدگی مجموعه‌های کاری به آزار‌ در روابط شخصی: به فرد متهم به آزار فرصت شنیده‌شدن و دفاع داده شود؛ حریم شخصی متهم رعایت شود، مثلاً حرف‌ها و دفاعیاتش در جمع محدودی که مسئول رسیدگی به موضوع هستند مطرح شود؛ اقدامات تنبیهی متناسب با نوع، شدت، و تکرارشوندگی آزار باشد که در موارد آزار شدید و یا تکرارشونده می‌تواند تعلیق و یا اخراج باشد. برگرفته از سایت بیدارزنی https://bidarzani.com

Read More

آگاتا کریستی؛ ملکه جنایی‌نویس در تهران

روزی روزگاری، تهران (84)

خبرنگار امرداد: نگار جمشیدنژاد خانم مارپل و هرکول پوارو را به یاد دارید؟ هنرپیشه‌های دو سریال تلویزیونی که راز هیچ قتل و جنایتی از چشم آن‌ها پنهان نمی‌ماند؟ هر دو زاییده‌ی خیال و هنر نویسندگی «آگاتا کریستی»، بزرگترین جنایی‌نویس جهان، بودند. خانم مارپل زنی آب زیرکاه بود و در نشست‌های دوستانه وانمود می‌کرد سرگرم بافتن کاموا و نوشیدن قهوه است، اما زیرچشمی همه‌جا را می پایید و رازها را کشف می‌کرد. کلاه لبه‌داری روی موهای سفیدِ سفیدش می‌کشید و چهره‌اش پُر چین و چروک بود. دوست داشت همه جا سَرَک بکشد و فضولی کند. هرکول پوارو هم دستِ کمی از خانم مارپل نداشت؛ تیزبین و کنجکاو بود. کله‌ی تخم‌مرغی و لباس‌های شیک و اتوکشیده‌اش بیش از هر چیز دیگر به چشم می‌آمد و نگاه را می‌گرفت. از کثیفی و بی‌نظمی بیزار بود و رفتاری وسواس‌گونه داشت. هر دو، سال‌ها کارآگاه خیالیِ داستان‌های پلیسی آگاتا کریستی بودند. این بانوی داستان‌نویس، دهه‌ها پیش مهمان ایرانی‌ها بود. آن اندازه به او خوش گذشت که چندبار دیگر به ایران آمد. اصفهان و شیراز را پسندید، اما از تهرانِ آن سال‌ها که هنوز شهری نوپا بود، حرفی نزد. به دلش نچسبیده بود!
در داستان پلیسی، نویسنده‌ای نمی‌شناسیم که مانند آگاتا کریستی آوازه‌ای جهانی داشته باشد. او دل‌خواه‌ترین جنایی‌نویس نزد خوانندگانی است که به این سبک داستانی دل‌بستگی دارند. آگاتا کریستی را «ملکه‌ی جنایت» می‌نامند، اما در داستان‌هایش آنچه مهم است کشف رازها و معماهای جنایی است، نه خشونتِ کشتن.
آگاتا کریستی زندگی پُرماجرایی داشت. او که دل‌آزرده از رویدادهای زندگی‌اش بود، برای استراحت و گذران روزهایی آرام، راهی بغداد شد. در آنجا با باستان‌شناسی به نام ماکس مالون آشنا شد و چندی پس از آن با او ازدواج کرد. آن دو در سال 1310 خورشیدی برای گذراندن ماه عسل سوار بر هواپیمای پُست، نخست راهی همدان شدند و سپس به تهران آمدند. به شیراز هم رفتند تا روزهایی خوش را در این شهر بگذرانند. در این زمان هیچ‌کدام از کتاب‌های آگاتا کریستی به فارسی برگردان (:ترجمه) نشده بود و ایرانی‌ها او را نمی‌شناختند.
آگاتا کریستی در تهران چند روزی در سفارت انگلیس به‌سر بُرد و گردش کوتاهی در شهر کرد. تهرانِ آن سال‌ها شهر کوچکی بود که رو به نو شدن داشت. برای این بانوی کنجکاو، هیچ چیز در تهران نبود که چشمگیر و درخور یادآوری باشد. اما شیراز را بسیار پسندید و باغ‌های این شهر را به «زمردهای سبز خالص» مانند کرد و نوشت: «شیراز یک زمرد سبز زیباست»! یکی از کتاب‌هایش را هم که ماجرای جنایی‌اش در شیراز روی می‌داد، «خانه‌ای در شیراز» عنوان داد.
آگاتاکریستی و همسرش چندبار دیگر هم راهی تهران شدند و اصفهان را هم دیدند. کریستی درباره‌ی اصفهان نوشت: «این شهر برایم زیباترین شهر جهان است. هرگز هیچ چیزی به زیبایی رنگ‌های شکوهمند صورتی، آبی و طلایی‌اش ندیده‌ام. گل‌ها، پرندگان، نقش‌های اسلیمی، ساختمان‌های زیبایی که مانند افسانه‌ی پریان بودند و همه‌جا کاشی‌هایی خیال‌انگیز. بله، اصفهان یک شهر افسانه‌ای بود»! کاش تهران هم به اندازه‌ی اصفهان زیبا بود و این نویسنده‌ی نامدار درباره‌ی آن می‌نوشت! اما تهران گذشته‌ی تاریخی‌ای به دیرینگی اصفهان نداشت و در آن سال‌ها سر ناسازگاری با برخی از سازه‌های تاریخی‌اش گذاشته بود و می‌خواست شهری اروپایی و نو باشد. آرزویی که به سرانجام نرسید و آنچه شد جز پوسته و رویه‌ای از شهری نوگرا، اما آشفته و بی در و پیکر، نیست. گفت‌وگوی آگاتا کریستی با یکی از نویسندگان ایران
واپسین سفر آگاتا کریستی به تهران، در سال 1350، شش سال پیش از درگذشتش بود. در این زمان خوانندگان ایرانی او را به خوبی می‌شناختند و بسیاری از رُمان‌های پلیسی او به فارسی برگردان شده بود. حتا ناشران ایرانی چند کتاب به نام آگاتا کریستی چاپ کرده بودند در حالی که از او نبود و نوشته‌ی نویسنده‌ی ناشناس ایرانی بود! کریستی هنگامی که دریافت کتاب‌هایی ساختگی (جعلی) به نام او چاپ کرده‌اند، با دل‌خوری بسیار گفته بود: «این کار از نظر قانون، جرم است».
در همان سفر بود که محمدعلی سپانلو، شاعر و نویسنده‌ی نامدار، در «انجمن باستان‌شناسی انگلیس» در تهران، گفت‌و‌گویی با آگاتا کریستی انجام داد. زمانی که آگاتا کریستی دریافت سپانلو نه تنها شاعر و نویسنده بلکه حقوق‌دان و روزنامه‌نگار هم هست، پذیرفت به پرسش‌های او پاسخ بدهد. در پایان گفت‌وگو کریستی، خوشنود از گفت‌وگو با سپانلو، گفته بود: «این از جالب‌ترین گفت‌وگوهایی بود که با من شده است».
سپانلو آگاتا کریستی را در حالی دید که «چاق، پُف کرده و پیر روی صندلی راحتی نشسته بود. سنگین گوش، کُند، اما خوش‌رو با من روبه‌رو شد. به پاهای باد کرده‌اش که به اندازه‌ی متکا شده بودند، تکان خفیفی می‌داد».
در میانه‌ی گفت‌وگو، سپانلو از آگاتا کریستی می‌پرسد: کتاب‌های شما چه پیامی دارد؟ کریستی پاسخی خواندنی می‌دهد: «بیش از هر چیز منظورم از نوشتن کتاب پلیسی، سرگرم کردن خواننده است و سپس ساختن دنیایی خوب و خالی از گناه. در داستان‌های من پیام این است که سرانجام پاکی و معصومیت بر جنایت و گناه چیره می‌شود. من این را به خواننده‌ام می‌آموزم». این آرزوی آگاتا کریستی بود، اما سال‌های سال از مرگ این بانوی نویسنده گذشته است و جهان هنوز بر مدار خشونتی روزافزون می‌چرخد!
زمانی که سپانلو از آگاتا کریستی درباره‌ی شخصیت داستانی هرکول پوآرو می‌پرسد، او با طنزی دل‌نشین می‌گوید: «همراهی پوآرو در کتاب‌های من پنجاه سال طول کشید. شاید دیگر خودش هم خسته شده باشد از این همه وقت که با من سر کرده است»! سپانلو نوشته است: در میانه‌ی گفت‌وگو بودیم که همسر آگاتا کریستی گفت: فرصت تمام شده و آگاتا ناخوش احوال است.
آگاتا کریستی که ایرانی‌ها زمانی سربلندی میزبانی او را داشتند و یادهایی خوش از ایران در ذهن او ساختند، سرانجام در ژانویه 1976، در 85 سالگی چشم از جهان فروبست. از او بیش از 70 کتاب پلیسی به‌جا مانده است.
*با بهره‌جویی از: تارنمای «روزنامه اعتماد» نوشته‌ای از احسان رضایی؛ خبرگزاری «ایسنا»؛ و نیز شماره‌ی 11 مجله‌ی «کاروان مهر» ویژه‌ی آگاتا کریستی.

Read More

اعتراض «سازمان زنان ایران» به عضویت جمهوری اسلامی در کمیسیون مقام زن‎

دوشنبه ۰۴/۰۴/۲۰۲۱ برابر با ۱۳ اردبیهشت ۲۵۸۰ شاهنشاهی حضور عالیجناب آنتونیو گوترش، دبیر کل محترم سازمان ملل متحد چنانکه آگاه هستید، زنان ایران که زمانی‌ در اوج عزت و افتخار، تا مقام پادشاهی، فرماندهی ارتش و ادارۀ أمور مملکتی در امپراتوری بزرگ ایران پیش رفته بودند، اینک بیش از چهار دهه است که متحمل سنگین ترین انواع تحقیر، تبعیض و بی‌عدالتی جنسیتی در کشور خود هستند. با یک نگاه اجمالی به قوانین زن ستیز وغیر انسانی‌ رژیم جمهوری اسلامی در ایران میتوان تضاد و تناقض آشکار آن قوانین با "اعلامیۀ حقوق بشر" و نیز مفاد " کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان"، مصوبه ۱۹۸۱ میلادی سازمان ملل متحد را به روشنی دریافت. چهل و دو سال است که سازمان ملل متحد فریاد دادخواهی زنان ایران را ناشنیده گرفته و صدای اعتراض آنان را به قوانین واپسگرای جمهوری اسلامی نادیده انگاشته است. در نتیجه، آن رژیم به خود اجازه داده تا از بی پناهی زنان ایران، زیر سایه مماشات آن سازمان، هرگونه سوء استفاده ئی را انجام دهد، و اینک "سازمان زنان ایران" در نهایت حیرت از عضویت رژیم جمهوری اسلامی، برای سومین بار، در یک دورۀ چهار ساله در "کمیسیون مقام زن در سازمان ملل متحد" آگاه میشود! آیا رژیمی با چنین قوانین ضد بشری و ضد زن را میتوان نماینده‌ای از جانب ملت ایران در "کمیسیون مقام زن سازمان ملل متحد" دانست؟ آیا سازمان ملل متحد زمانیکه رژیم جمهوری اسلامی را به رسمیت و عضویت میپذیرفت، میدانست که قوانین ضد زن آن رژیم با ملت ایران چه خواهد کرد؟ آیا پذیرش آن رژیم باید به معنای‌ تائید قوانین ملزمۀ آن تلقی شود؟ از این رو است که "سازمان زنان ایران" مجدانه و مصرانه از آن سازمان و دبیر کل محترم آن تقاضا دارد که طلسم مماشات و سکوت را در قبال جنایاتی که به نام قانون در ایران انجام میگردد بشکند و به لحاظ تضاد و تناقض قوانین زن ستیز حاکم در ایران با روح "کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان" و کلیۀ مفاد آن، نمایندۀ رژیم جمهوری اسلامی را از کلیۀ ارکان آن سازمان عزل نموده و این لکه را از پیشانی سازمان ملل متحد پاک سازد. عالیجناب آنتونیو گوترش، "سازمان زنان ایران" حمایت آن مقام محترم را در راستای به اجرا درآوردن مفاد کنوانسیون مصوبۀ سازمان ملل متحد در خصوص رفع هرگونه تبعیض علیه زنان خواهان است. بیائید سکوت چهل و دو ساله سازمانی که شما دبیرکل آن هستید را بشکنید و اجازه دهید که تاریخ افتخار این اقدام بشر دوستانه را به نام شما در صفحاتش ثبت نماید. با احترام سازمان زنان ایران رئیس هیات مدیره: هما احسان لینک کوتاه شده این نوشته در کیهان لندن: https://kayhan.london/fa/?p=240087

Read More